ه‍.ش. ۱۳۸۹ اسفند ۲۵, چهارشنبه

اقتدار بر باد رفته، رژيم ورشکسته





جمهوري اسلامي ايران روزهاي سياه و تيره اي را ميگذراند. زماني که در مصر و تونس انقلاب هاي مردمي رخ داد، احتمال آن مي رفت که ايران  دست بالا ر درا تحولات منطقه بيابد. چون يک دژ محکم همسو با سياست هاي آمريکا در منطقه فروريخته بود. دژي که در مهمترين کشور عربي، تمامي منافذ ورود ايران را به درون خود بسته بود و يک کفه سنگين در تعادل و آرامش منطقه به نفع اسراييل بود. طبيعي ترين و ساده ترين برداشت ها از فروريختن حکومت مبارک آن بود که جنبش هاي مردمي مردم عرب که نگاهي اسراييل ستيزانه نيز در بطن خود دارند، اوج گيرند و همين امر، کفه ايران را در منازعات سنگين کند. عبور ناو نظامي ايران از کانال سوئز نيز پيامي بود که ايران مي خواست به غرب دهد. اما آيا اين تغيير موازنه به نفع ايران صورت گرفته است؟ يا چرخش قدرت را مداري ديگر است؟
نگارنده اعتقاد دارد که رژيم جمهوري اسلامي، بر خلاف برداشت و برآوردهاي که در قبل توضيح داده شد، به سرعت روند قهقرايي سقوط و فروپاشي را مي پيمايد، تنها بايد شرايط را از دريچه واقع بينانه ديد. در اين نوشتار سعي خواهد شد که دلايلي بر اين ادعا ارايه گردد:
يکم- آيا حکومتي که يک جمعيت انبوه از مخالفانش را در برابر خود دارد، مي تواند حکومتي مقتدر باشد؟ جنبش اعتراضي مردم ايران، بيش از دو سال است که در برابر سنگين ترين فشارها و سرکوب ها ايستاده است. اگر تا ديروز حکومت سعي وافري داشت، که نشان دهد که جنبش سبز، يک جنبش خاموش شده است و براي سرلشگر، لشگرياني نيست، اعتراضات ميليوني مردم در بيست و پنجم بهمن در دعوت به فراخوان هوشمندانه موسوي و کروبي نشان داد، که تمامي حرف ها و ادعاهاي پيرامون پايان يافتن جنبش سبز، حرف بيهوده اي بيش نبوده است. جنبشي که توانست در طي کمتر از يک ماه، و تحت شديد ترين تدابير امنيتي، 4 کنش پي در پي داشته باشد، بدون شک، يک حريف قدرتمند براي هر حکومتي محسوب مي شود. و اين احتمال قريب به يقين را مي توان داشت که در آينده نزديک، فرصت هايي خواهد بود که اين جنبش مردمي، باز زورآزمايي نمايد. و اين بار، مسلما وسعت اعتراضات بيشتر خواهد بود، چرا که دست گيري موسوي و کروبي، خود بر آتش خشم مردم هر دم بيشتر مي افزايد.
دوم – آيا رژيمي را که مبتلا به يک سياست اشتباه و اجراي غلط آن در سطح کلان اقتصادي است، مي توان يک رژيم قدرتمند محسوب کرد؟ تمام تلاش حکومت در سه ماه ابتدايي اجراي برنامه هدفمندي يارانه ها، آن بود که جو رواني اعتراضي شديدي نسبت به اين طرح شکل نگيرد و به همين دليل در بسياري از موارد، سياست آزادسازي قيمت ها را معلق نگاه داشت تا از اين بار رواني طرح بکاهد. از جمله اين اقدامات، می توان به صدور قبض هاي يکماه اشاره کرد تا ميزان افزايش قيمت ها به چشم نيايد. اما بديهي است که اين سياست موقتي است و در آينده بسيار نزديک اين سياست هم جوابگو نخواهد بود و محکوم به اجراي تمام اين طرح خواهند بود. اين در حالي است که گزارش مرکز پژوهش هاي مجلس، نشان از اعتراض 45 در صدي مردم از اجراي اين سياست ها مي دهد. سياست هايي که هنوز بطور کامل اجرا نشده است و ميزان نارضايتي ها هر روز بيشتر خواهد بود. برخي از پيش بيني از شورش هاي گسترده مردم در سال آينده در اعتراض به وضعيت معيشتي خود مي باشد. وضعيت اقتصادي آن چنان بد است که دولت را ياراي اعلام نرخ تورم و بيکاري نيست.
سوم- آيا حکومتي که در عرصه جهاني با يک تحريم گسترده اقتصادي  و نظامي روبرو است، مي توان يک رژيم قدرتمند محسوب کرد؟  در اثر گذاري تحريم هاي مصوب سازمان ملل همين بس که نماينده قزوين در مجلس، چند روز پيش اعلام کرد که تنها 30% صنايع کشور فعال است. بسياري از پروژه هاي عمراني و زيربنايي کشور به حالت تعليق در آمده است. هر روز خبر از عدم پرداخت دستمزد کارگران کارگاه هاي کوچک و يا کارخانه هاي بزرگ را مي شنويم. و اين در حالي است که حکومت ايران در عرصه جهاني، دچار آن چنان انزوايي شده است که حتي دولت ترکيه که 25 بهمن نيز از تهران بازديد کرده بود، هواپيماي ايراني را بازرسي ميکند تا بار تسليحاتی نداشته باشد؟ کشف چند وقت پيش نيز محموله سلاح ايران در آفريقا، و تبعات بين المللي آن، خود مدارکي هستند بر اثبات اين که چالش هاي بين المللي چنين حکومتي، هر روز بيشتر و بيشتر مي شود. مهمترين چالش خارجه ايران، يعني پرونده هسته اي، هنوز مفتوح است و هر آن احتمال تصميم گيري هاي شديد تري از سوي شوراي امنيت را مي توان داشت.
وضعيت نقض حقوق بشر در ايران نيز آن چنان است که خود رييس سازمان ملل راسا وارد قضيه گرديده است و مسلما عواقب نه چندان خوشايندي براي جمهوري اسلامي خواهد داشت.
اما آيا تمام بدبختي هاي کنوني ايران، به همين موارد ختم مي شود؟ جواب قطعي اين سئوال، نه، مي باشد. 
حکومتی که دچار آن ميزان از  اختلافات داخلي است، که هر روز مجبور است يکي را از قايق نظام پياده کند، نمي تواند از عواقب حذف ها دوري جويد. حذف هاشمي رفسنجاني، مرد ميانه روي جمهوري اسلامي از رياست خبرگان، با خود پيامدهايي خواهد داشت. اختلافات آن چنان بالا گرفته است که يک فرمانده سپاه، تهديد به خون ريزي، در صورتي که مجلس آينده وفق مراد سازمان متبوعش باشد، مي کند. دشمني سپاه با روحانيت و حذف دست روحانيت از قدرت توسط نظاميان هر روز رنگ  جدي تري بخود مي گيرد. سخنان آيت الله وحيد خراساني در فاسد بودن دستگاه حاکمه، خود به تنهايي از بغرنج بودن اختلافات خبر مي دهد. بين دولت و سپاه، نيز کشمکش هاي فراواني وجود دارد که آخرين آن ها، افشاگری افراد نزديک به اردوگاه سپاه، در دست داشتن دولتيان در سازماندهي لباس شخصي ها می توان دانست. 
شرايط ناپايداري در قدرت حاکم در کشور حکمفرما است و رقابت بر سر دست يازيدن به قدرت، تنها از روش حذف انجام ميگرد. روشي که نميتواند خونين نباشد و تبعات سهمگين نداشته باشد و هر آن بايد منتظر جرقه هاي شروع درگيري های درون حکومتي بود که با نزديک شدن به موسم انتخابات، اين احتمال نيز افزايش خواهد يافت.
همه موارد ذکر شده، نشانه هايي از سيه روزي جمهوري اسلامي مي توان دانست. اما يکي از مواردي که نگارنده سعي دارد تا بطور اختصاصي به آن بپردازد و آن را پاياني بر ادعاهاي پوچ و توخالي رژيم بداند، اوضاع بحرين مي باشد.
اگر اخبار را تعقيب کرده باشيد، درگيري معترضين شيعي بحرين، که اکثريت جمعيت اين کشور نيز مي باشند، با حکومت سني اين کشور، که برآمده از جمعيت حداقلي اين کشور است، چند وقتي است ادامه دارد و نشانه ها دال بر اين است که حکومت بحرين به تنهايي توان خاموش کردن اعتراضات را ندارد. در همين جهت، اعزام نيروهاي کشورهاي عربي حاشيه خليج فارس به بحرين را شاهد بوديم. عمق فاجعه از لحاظ امنيت ملي ايرانیان، زياد مشخص نشده است. بحرين کشوري که سي و چند سال پيش جزوي از خاک ايران محسوب مي شد، اکنون عرصه لشگرکشي دشمنان بالقوه رژيم جمهوري اسلامي شده است. اين لشکرکشي نشان مي دهد که برنامه هاي توسعه طلبانه رژيم ايران در عراق، لبنان، سوريه و فلسطين، پاسخ محکمي از سوي حکومت هاي عرب معترض گرفته است.
اسناد منتشره از سوي ويکي ليکس از وخامت روابط ميان ايران و عربستان خبر داده بودند. اما  جامعه ايراني، معمولا اين گونه خبرها را که به کرات در گذشته شنيده مي شد، هيچگاه جدي تلقي نمي کرد، زيرا کشورهاي عربي را فاقد آن چنان قدرتي مي دانست که بخواهد تمايل جدي به ورود به عرصه برخورد با ايران داشته باشند. اما امروز مي بينيم که در روز روشن به بحرين نيرو مي فرستند و بحرين در پاسخ به اعتراض ايران، سفير خود از تهران را هم فرا مي خواند. اين در حالي است که حکومت ايران، که بارها حمايت هاي معنوي از شيعيان بحرين  داشته است، در شرايط آچمز قرار گرفته است. نه توان ورود جدي به عرصه را دارد و نه مي تواند اين جسارت کشورهاي عربي را ناديده بگيرد. از آن جهت مي گويم که توان ورود به عرصه را ندارد، که در آن واحد، در بسياري از جبهه هاي داخلي و خارجي با بسياري از خطرها و بحران ها روبروست. و خوب مي داند که ورود به اين عرصه منازعه، چه پيامد سنگيني خواهد داشت. اين همان مسيري براي رژيم جمهوري اسلامي مي تواند باشد که حکومت همتاي مستبد صدام آن مسير را رفت. صدام به کويت لشگر کشيد و از همان جا سقوط حکومت صدام کليد خورد. حکومت ايران به خوبي مي داند که در صورت ورود به عرصه منازعات، آمريکا ساکت نخواهد بود و به سرعت واکنش نشان خواهد داد. اسراييل هم که در اين شرايط نه چندان خوش آيندش، براي چنين واقعه اي لحظه شماري مي کند. 
همين دلايل ذکر شده، کافي است که بپرسيم آیا حکومت ولي مسلمين جهان، مسير سقوط را دارد مي پيمايد؟ 
حکومتي که قادر نباشد، به تحولي چنين مهم در همسايگي خود، کنش درخوري نشان دهد، نه تنها قوي نيست، بلکه ذليل و ناتوان است. اکنون زمان آن است که  پوچ و توخالي بودن تمام شعارهاي مردان قدرت در ايران را به عينه ديد.  قدرتي که دم از بستن تنگه هرمز مي زد و شعارش غرق کردن ناوهاي جنگي آمريکا در خليج فارس و به آتش کشيدن چاه هاي نفت خليج فارس در صورت حمله آمريکا بود، در برابر لشکر کشي چند کشور عربي که هيچ گاه جسارت همآوردي با ايران را نيز نداشته اند، ذليل شده است. حکومتي که ادعا ميکند رهبرش، ولي امر مسلمين جهان است، بر کشورهاي اسلامي که هيچ، حتي دو خيابان آن طرف تر از بيتش ، ولايتش را خريداري نيست و شب چهارشنبه سوري، تجمعات خيابان های نزديک به بيت رهبری، نشان داد که ولايت سيد علي خامنه اي چقدر نافذ است.
حال زمان مطرح کردن اين سئوال است که اگر الان زمان رياست جمهوري محمد خاتمي بود، و يا ميرحسين موسوي، بر اساس راي مردم، کنون زمام دولت را در دست داشت، باز کشورهاي عربي چنين جراتي داشتند که در جزيره اي با اکثريت شيعه که بیشترشان هنوز شناسنامه ايراني دارند، براي ايران مانور قدرت اجرا کنند؟
در پايان خوانندگان را با این سئوال تنها میگذارم که آيا به نظر شما جمهوری اسلامی رژيمی در عرصه جهانی قدرتمند است؟ یا تنها میخواهد در خیابان ها به مردم معترض، با اسلحه و باتوم نمایش پوشالی قدرت نشان دهد؟

ه‍.ش. ۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

ما آخرین گروهى هستیم كه با شما با زبان قانون سخن مى گوییم




"ما آخرین گروهى هستیم كه با شما با زبان قانون سخن مى گوییم بعد از ما گروه یا گروه هایى خواهند آمد كه با زبان قانون با شما سخن نخواهند گفت. ضمنا از الان همه ی حرف هایی را که از قول من در زندان زده می شود یا خودم می زنم تکذیب می کنم."
این حرف های مهندس بازرگان بود که در بیدادگاه شاه ایراد می شد. حرف هایی که زده می شد تا به گوش ساکنان کاخ سعد آباد برسد که مستقیما جریان دادگاه را پی گیری می کردند. حرف هایی که زده می شد تا در تاریخ بماند.







 بازداشت میرحسین موسوی و کروبی، تکرار همان است که رژیم شاه با بازرگان و دیگر منتقدین قانون گرایش کرد. خامنه ای فکر میکند که از تاریخ عبرت گرفته است، فکر میکند که اشتباهات شاه را تکرار نخواهد کرد. خامنه ای فکر می کند که اشتباه شاه، آن بود که نیاستاد تا بکشد، اگر محکم ایستاده بود، و بیشتر کشته بود، سریر قدرتش هنوز پابرجا بود. .به همین دلیل سعی فراوانی دارد که هیچ گونه موضعی نگیرد که از آن بوی سازش به مشام دیگران برسد، تا مبادا فکر کنند که خامنه ای هم اهل وا دادن است. 
همواره خوانده ایم و شنیده ایم که اشتباهات مردان بزرگ قدرت، اشتباهات بزرگ و مضحکی بوده است. باید بگویم که به شخصه به این گزاره اعتقاد دارم و آن را در سرنوشت بسیاری از مردان قدرت می بینم. صدام، میتوانست به کویت حمله نکند، و سال ها حکومتش را حفظ کند. هیتلر می توانست به روسیه حمله نکند، و زمینه فروپاشی قدرتش را مهیا نسازد. محمد علی شاه می توانست به رسم پدرش، با مشروطه کچدار و مریض همراهی کند، ولی آواره غربت نگردد. مبارک می توانست به یک انتخابات آزاد گردن نهد، و این چنین، آواره نگردد. محمد رضا می توانست با مردان قانون گرایی همچون بازرگان، تعامل کند، اما سلطنتش معدوم نگردد. هاشمی می توانست، چپ های خط امامی را به کل از بازی های قدرت بیرون نکند، تا مار در آستین پرورش ندهد که امروز زندگیش را نبلعد.
آن روز محاکمه مهندس بازرگان، شاه در اوج قدرت بود، و هوای ژاندارمی منطقه را داشت. فکرش را هم نمیکرد که قدرت مرکبی است که سوارش را تا زمانی که خود می خواهد، سواری می دهد. تصور بهمن 57، بیشتر برایش به شوخی شبیه بود. اما تاریخ بر سننی استوار است، هیچ کس را یارای فرار از آن نیست. مشکل خامنه ای آن جاست که خود را با شاه سال 57 مقایسه می کند، که ناتوان از کشتن بیشتر بود، پس میخواهد نشان دهد که او مردی از جنس دیگر است. اشتباه محاسبات خامنه ای آن جاست که خود را با شاه سال 57 مقایسه می کند، نه با شاه سال 42.  شاه سال 57، همان مرد سال 42 بود، نه این که نمیخواست قدرت را حفظ کند، و نه این که دل رحم تر شده بود، بلکه چشم گشوده بود و دیده بود که کشتن و بستن دیگر جواب نمی دهد. 
مرتضی مردی ها می گوید که تا زمانی که قدرت بتواند بکشد، انقلابی رخ نمی دهد. حرفی است بجا، اما مشکل کار آنجاست که دیکتاتورها به جایی می رسند که دیگر ناتوان از کشتن می شوند. چون زیردستانشان، اراده ای برای کشتن ندارند. به جایی می رسند که همه اطرافیانشان، میشوند دشمن شماره یکشان. به جایی می رسند که هر روز دیوار کاخ هایشان، با صدای ترک و انشقاق پاره هایش، بیشتر به سمت سقوط می رود. کوتاه سخن آن که، اگر قدرتی رسم کشتن و بستن و بریدن را گزید، هرچند به ظاهر در قدرت باقی می ماند، اما خود این روند، پایه های قدرت را میخورد، فاسد میکند، کرم زده می کند. چه فسادی بالاتر از این که، فرزندان انقلاب، هر کدام به گوشه ای بسته شده اند، و جوجه لات ها، هفت تیر کش محل شده اند. امثال قدیانی و سعید تاجیک، مردان خامنه ای شوند که ابایی از فحاشی های چاله میدانی، به مردی که زندگیش، خود جمهوری اسلامی بوده، ندارند.
دوستی پس از برگشت از راه پیمایی 10 اسفند، نوشته بود :"
آخرش که چی؟ اینهمه جوجه رو مسلح میریزین تو خیابون، نمیترسین همین جوجه ها یه روز قی کنن رو لباستون؟"
خوب که نگاه میکنم، می بینم حقیقت عریان را گفته بود. جوجه های از تخم درآمده چند روزه، که این چنین به هاشمی، می تازند، سر فرصت،  سراغ سید علی و آقازاده اش هم خواهند رفت. احمد خمینی، در سال های آخر عمر خمینی، طراح و یا حداقل همگام با سرکوب های مخالفین و رقبا بود، تا با حذف امثال منتظری، و  کشتارهای گسترده، به خیال خود، زمینه انتقال قدرت را برای خود فراهم سازد. اما غافل از آن که، خود قربانی بعدی قدرت خواهد شد. 
حال نوبت ماست که بگوییم آقای خامنه ای، رهبران سبز ما، آخرین کسانی بودند که با شما به زبان قانون سخن گفتند. اگر فکر میکنید که با بریدن صدایشان، پایه های قدرت تان، استوارتر خواهد شد، از سرگذشت احمد خمینی عبرت بگیرید که زمینه ساز قدرت دیگرانی شد که روی خود او قی کردند. آقای خامنه ای، به اشتباه امروز را با بهمن 57 یکسان نگیرید، هنوز سال 57 شروع نشده است، اما صدای غرش خشم را می توان از آینده نزدیک شنید.










:"