۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۶, جمعه

به تو حتی بگم بگم هم نمیگویند، بلکه یکراست حیثیتت را به حراج میگذارند

امرووز که خبرها را می خواندم، خبر اظهار نظر امام جمعه موقت تهران، کاظم صدیقی، نظرم را جلب کرد. نه از آن جهت که خبر مهمی را گفته باشد، چرا که اصولا اخبار و کدهای مهم را بیت رهبری از طرف ایمه جمعه دیگری ابراز می کنند. بلکه از آن جهت نظرم را جلب کرد که یاد آن مناظره تاریخی میرحسین - احمدی نژاد را زنده کرد، آن زمانی که احمدی نژاد عکس خانم رهنورد را در دست گرفته بود، و مدام می گفت، بگم، بگم ...

آن روزها احمدی نژاد به مدد سید علی خامنه ای، بسیج و سپاه، یکه تاز میدان بود، و در میدان مناظره، کمبودهایش را با جنگ روانی جبران میکرد، اما مرکب قدرت، وفا ندارد، و امروز ذلیل ترین امام جمعه تهران، همان سناریو حیثیتی - روانی را برایش اجرا کرد. با این تفاوت که حریم خصوصی وی را نیز، به چوب حراح گذاشت، و آب از آب تکان  نخورد و نخواهد خورد، اما آن تیکه های بگم بگم احمدی نژاد در آن مناظره، زلزله ای ایجاد کرد، که تکانه هایش این چنین ترک هایی در کاخ قدرت انداخته.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳, سه‌شنبه

خامنه ای سازمان اطلاعات می خواهد، احمدی نژاد وزارت اطلاعات

پس از قبضه کردن وزارت اطلاعات توسط سپاه پاسداران، گرا هایی به خارج کشور داده شده است و نیروهای سپاهی که مشغول جاسوسی و خراب کاری بوده ند، دستگیر شده اند. دستگیری جاسوس های سپاه در کویت، بحرین، یافتن تجهیزات جنگی در کشتی باری در مالزی و هواپیمایی که ترکیه محموله آن را ضبط کرد، جزو این جنگ و گریز ها می توان دانست که تیم خامنه ای اعتقاد دارد دست برخی از مهره های وزارت اطلاعات نزدیک به تیم احمدی نژاد در کار است. در اصل، خامنه ای هیچ اعتمادی به احمدی نژاد و تیم وی ندارد، و تمام سعی و تلاشش بر آن است که کلیت وزارت اطلاعات را با نیروهای سپاه که اعتماد بیشتری به آن ها دارد، پر کند. این روند چندی است شروع شده و هنوز هم در جریان است.
شنود از دفتر مشایی که توسط سپاه صورت می گرفت، قبلا لو رفته بود و موجب درگیری برخی از نیروهای وزارت اطلاعات نزدیک به احمدی نژاد و نیروهای سپاه شده بود، اما این بار گویا شنودی توسط نیروهایاطلاعاتی از دفتر وی صورت گرفته است، که با لو رفتن قضیه، مشخص شده است که وزارت اطلاعات دیگر حرف شنوی از احمدی نژاد ندارد.
این درگیری ها چندی است که در جریان است و بازدید خامنه ای از وزارت اطلاعات، عملا پیغامی بود به احمدی نژاد، که اینجا حیطه ولایت من است نه وزارت خانه تو، ولی احمدی نژاد گوشش بدهکار به این قضیه نبوده و نمیتوانذ تحمل کند که وزارت اطلاعات، هیچ حرف شنوی از وی که نداشته باشد، تازه جاسوسی او را نیز بکند
بهانه تیم احمدی نژاد آن است که چون سپاهی ها سررشته ای در کارهای اطلاعات ندارند، لو رفتن ها توسط ندانم کاری نیروهای سپاهی بوده است - و تیم مقابل هم فکر میکند تیم احمدی نژاد گراها را داده است.
این قضیه را باید در کنار نیروهای محافظه کار و سنتی راست دید، که به خوبی می دانند که در شرایط کنونی، امیدی به پیروزی در انتخابات مجلس نخواهند داشت. لذا از این فرصت دعوای خامنه ای و احمدی نژاد استفاده کرده، و نقشی در این جنگ علیه احمدی نژاد را به عهده گرفته اند، تا بتوانند در غنایم پیروزی بر احمدی نژاد سهمی از قدرت، از سفره خامنه ای نصیب آنان گردد. افشاگری های سایت الف وابسته به احمدی توکلی را باید از این جنس دانست.
نگارنده اعتقاد دارد که تمامی این جنگ به داخل مرزها و آرایش نیروهای سیاسی داخلی محدود نمی شود، و تحولات خاورمیانه، نقشی مهم و تعیین کننده در ادامه این درگیری ها و سمت و سوی دو طرف درگیر خواهد داشت.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه

نامه جمعی از وبلاگ نویسان سبز به شورای هماهنگی راه سبز امید

اعضای محترم شورای هماهنگی راه سبز امید
جنبش سبز اگر چه در لحظاتی سخت و دشوار به سر می برد اما به واقع تجربیات ارزشمندی که از خلال رویدادهای ایام پس از کودتای انتخاباتی 88  بدست آمد و روابط و ساز و کارهای رسمی و غیر رسمی نهادینه شده در لایه های مختلف اجتماعی و سیاسی، جنبش را مجهز به توانمندی هایی نموده که گذر از این ایام عسرت به روشنای آزادی از همیشه هموارتر به نظر می رسد. جنبشی که در ابتدای شکل گیری با شعارهایی مبهم، پراکندگی مطالبات، چشم اندازهایی ناروشن، ساختارهایی شکل نگرفته و بعضاً درون فرساینده مواجه بود، امروز به مدد خون هایی که داده شد، عمرهایی که در زندانها سپری شد، بحث و نقدهایی که در مجامع سبز شکل گرفت و روشنگریهایی که صورت پذیرفت، از آن دوران به سلامت گذار نمود. امروز می توان مدعی شد که جنبش به شناختی هر چند کلی از حیث اهداف، چشم اندازها، موانع و آسیب ها دست یافته است. در این روند نقش راهبری خردمندانه و پایمردانه آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی اهمیتی به سزا داشته است. این دو همراه بزرگوار علیرغم محدودیت ها و با علم به هزینه ها، در سخت ترین لحظات از میان دشوارهای موجود راهی می گشودند و امید را به جنبش و بدنه ی جوان آن تزریق می کردند. اگر چه موسوی و کروبی خود هیچگاه مدعی رهبری جنبش نبودند، اما همین تاکید آنها بر وجود «راه» در «به ظاهر بن بست های موجود» و همچنین ثبات قدم و نفس همراهی بی تکلف شان با مردم سبب گردید که رهروان جنبش سبز  آنها را به رهبری برگزینند. از جمله نقش های محوری که این رهبران برگزیده ایفا کردند تلاش بی وقفه شان در گسترش مرزهای جنبش با رویکردی تکثرگرایانه و پرهیز از مرزبندی های تصنعی بود. تلاشی که می تواند و باید چراغ راه آینده جنبش باشد.
حرکت جنبش سبز به سمت ساختار یافتگی از یک سو و قدرت راهبری و انسجام بخشی موسوی و کروبی از سوی دیگر، سبب گردید که حاکمیت کودتایی نگران از قدرت رو به گسترش جنبش سبز، به حبس و حصر ایشان و همسرانشان اقدام کند. پس از این بود که شکل گیری شورایی به نام شورای هماهنگی راه سبز بیم و امیدهایی را در بدنه ی جنبش ایجاد نمود. در این میان گروهی که پیش از دستگیری موسوی و کروبی به صورت سازمان یافته به تخریب و تضعیف آنها می پرداختند و به اسم آزدیخواهی کمر همت به خدمت کودتاگران بسته بودند، همانطور که پیش بینی می شد،  امروز که این رهبران در حبس رژیم به سر می بردند، با تغییر سوژه به تخریب نهادهای برآمده از راه سبز امیدی که موسوی و کروبی گشودند می پردازند. علیرغم وجود چنین جریانی، نمی توان منشأ همه ی نقدهای وارد بر عملکرد جنبش را از این دسته دانست. جنبش و نهادهایی که در راهبری جنبش نقش دارند ناگزیرند که گوشی شنوا برای نقدهای داخلی داشته باشند، آنچنان که موسوی و کروبی نیز چنین کردند و همواره پذیرا و پاسخگوی نقدهای وارده بودند. چنین نقدهایی، راه را بر کج روی ها، کند رویها و تندروی ها خواهد بست.
امروز که قریب به دو ماه از شکل گیری شورای هماهنگی می گذرد، امضا کنندگان این نامه نه در قالب یک تشکل سیاسی یکپارچه و در راستای اهداف سیاسی و منافع گروهی بلکه از موضع منتقدین دلسوز جنبش و از روی احساس وظیفه و مسئولیت به نقد عملکرد و کارنامه ی «شورای هماهنگی راه سبز امید» می پردازند. اگر واقع بینانه به عملکرد این شورا نگاه شود، انفعال و بی تحرکی مجموعه مذکور چنان بوده که کارنامه کارکردش اصولا خالی تر از آن است که قابل نقد باشد. نقدهایی که درباره ماهیت، ساختار و شفافیت مکانیزم ها در این شورا مطرح شده و می شود، اگر چه در جای خود قابل طرح و بررسی است، اما با درک حساسیت ها و شرایط موجود، می توان از این نقدها موقتا عبور کرد و تنها از منظر عملکرد شورا در مدیریت اعتراضات و حوادث پیش روی جنبش سبز به بررسی و نقد شورا و تحرک اعضایش پرداخت. اما متاسفانه در این سوی داستان نیز چیز چندان قابل عرضی وجود ندارد و بیم آن می رود که چنانچه این سکوت و انفعال ادامه پیدا کند، نه تنها نقش این شورا در سایه تردید قرار گیرد، بلکه خلا رهبری جنبش  باعث از هم پاشیدگی و فروپاشی جنبش شود.
میراثی که اکنون در برابر دیدگان ما قرار گرفته ماحصل سالها مبارزه در راه آزادی است که اینک در جنبش سبز تبلور یافته است. راهبری چنین مجموعه ای آن هم در شرایطی چنین خطیر مسئولیت سنگینی است که موسوی و کروبی به خوبی از عهده ی آن برآمدند. این همراهان سبز به خوبی با ریشه ها و علل شکل گیری جنبش سبز آشنا بودند و دقیقا از همین منظر بود که توانستند با درایت کافی راه دراز گذشته را به وضعیت کنونی جنبش سبز پیوند زنند و فارغ از تنگ نظری ها و مرزبندیها، مصلحت مردم ایران و جنبش سبز را در نظر بگیرند و سرلوحه تصمیم گیریهایشان قرار دهند. به عبارت دیگر آنچه باعث جلب اعتماد بدنه جنبش سبز به این همراهان بزرگ شد صداقت و پایمردی آنان بود. مردم به عینه می دیدند که این همراهان سبز بر خلاف  بسیاری از گذشتگان، به جای  آنکه به مصالح حکومتی خودکامه بیندیشند، به مصالح ملی مردمی می اندیشند که سالهاست برای رسیدن به آزادی در تکاپو هستند. شورای هماهنگی نیز تنها زمانی خواهد توانست نقشی در مدیریت راهبردی اعتراضات جنبش داشته باشد که پرامید و ثابت قدم در همان مسیر گام بردارد. آنچه برای این شورا و جایگاهش وجاهت می آورد نه انتساب به آقابان موسوی و کروبی، که نحوه عملکرد این شوراست. موسوی و کروبی خود نیز جایگاه کنونی شان را به تدریج و در خلال ایام و پس از اثبات همراهی شان به دست آوردند. شورای هماهنگی نیز از این قاعده مستثنی نیست و می بایست با شفافیت بیشتر و عملکرد موثرتر و فعالانه تر اعتماد چشم های نگران بدنه جنبش را بدست آورد.
انتظار بر این نیست که این شورا در دام تندرویها بیفتد اما راه گریز از تندرویها، انفعال نیست. واقعیتی که امروز شاهد آن هستیم این است که به واسطه سکوت و انفعال شورا، فاصله آن با بدنه جنبش سبز، که روزی مطالبت و اعتراضات خود را از زبان موسوی و کروبی می شنید، هر روز بیش از دیروز می شود. چنین سکوتی از یک طرف باعث یاس و سرخوردگی بدنه جنبش می شود و از طرف دیگر، راه را برای ایجاد چندپارگی در جنبش و فرصت طلبی گروههایی که در زمان حضور موسوی و کروبی در سایه قرار گرفته بودند باز می گشاید. حبس و حصر راهبران برای جنبشی که چندان هم متکی به رهبران خود نبوده است می تواند یک فرصت تلقی شود. تبدیل این تهدید به فرصت و ادامه ی راه  نیاز به مدیریت و تحرک  و هماهنگی بیشتری دارد و فلسفه ی تشکیل شورای هماهمنگی نیز همین بوده است. نجواهای گاه به گاه ، پراکنده و مبهم شورای هماهنگی متناسب با نقش و جایگاه متصور شده به این شورا نیست. ادامه ی این سکوت و تردید در حرکت و سردرگمی در یافتن نقشه ی راه، گرد ناامیدی و یخ زدگی را بر فضای جنبش پاشیده، صف آزادیخواهان سبز را پراکنده و به جای هماهنگی، ناهماهنگی به ارمغان خواهد آورد.  
لذا ما امضا کنندگان این نامه خواستار آن هستیم که شورای هماهنگی ضمن خروج از انفعال موجود، نقشی فعال تر در عرصه تحولات پیش رو بر عهده بگیرد و در عین حال رویکرد تکثرگرایانه ی موسوی و کروبی را همچنان در کالبد راهبری جنبش حفظ نماید تا در سایه ی چنین مدیریتی انسجام جنبش کماکان حفظ گشته و پیوندهای درونی آن گسسته نگردد. راه سبز امید و آزادی به خوبی توسط موسوی و کروبی و سایر همراهان سبز ترسیم شده است. پایمردی در اهداف و همراهی با مردم شیوه کارآمدی است که موسوی و کروبی بدان پایبند بودند. رجای واثق داریم که ادامه چنین روندی، ما  را به منزلگاه آزادی رهنمون خواهد ساخت.
جمعی از وبلاگ نویسان سبز
·         آخرین لیست وبلاگ های امضا کننده را از http://akarim8808.blogspot.com دنبال نمایید.
·         در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com   ایمیل نمایید.

۱۳۹۰ فروردین ۱۹, جمعه

روز کارگر در پیش است، آن را دریابیم

بیش از دو ماه از بازداشت و محصور شدن همراهان جنبش می گذرد. در این دو ماه، نکته قابل توجه شروع به کار شورای هماهنگی راه سبز امید بود. با شروع به کار این شورا، که با استقبال شدیدی از جانب مردم روبرو گردید، امید آن می رفت که خلا رهبری جنبش تا زمان آزادی موسوی و کروبی، حس نگردد و حتی به دلیل خارج از کشور بودن برخی از اعضای این شورا، و دسترسی به امکانات بیشتر، شاهد رهبری سازمان یافته تری نسبت به قبل باشیم. اما عملکرد قابل قبول این شورا، بیش از دو هفته عمری نداشت. و اولین نشانه های وجود اختلاف بین دو چهره منتسب به آن مشخص گردید. این در حالی بود که صحبت های پرحاشیه عطاالله مهاجرانی پیرامون منشور جنبش سبز عملا شروعی بود بر توقف جریانات اعتراضی به بازداشت موسوی و کروبی. از آن سو نیز، جریان نزدیک به مجتبی واحدی، در یک اقدام یک طرفه، برنامه سه شنبه های اعتراضی را به راه انداخته بودند که مشخص بود بدون هماهنگی شورای راه سبز امید، این کارکلید خورده است. با توجه به استقبال مردم از این طرح سه شنبه های اعتراض در فضای احساسی روزهای اسفندماه، شورای راه سبز امید نیز، مجبور به تایید ضمنی این برنامه شد. هر چند پس از تظاهرات 10 اسفند، به طور معناداری از ادامه حمایت از این برنامه خودداری کرد و حتی در آستانه چهارشنبه سوری نیز، می شد تحرکات حاشیه ای گروه و اشخاص نزدیک به هسته اصلاح طلبان این شورا را دید. یکی از گمانه زنی ها برای این استراتژی را می توان ترس این دسته از خشونت های ذاتی چهارشنبه سوری و استفاده حکومت از این خشونت دانست. هرچند این نگرانی به حق بود، و جنبش سبز باید به طور مشخص مرز خود را با خشونت مشخص می کرد و آن هم در فضایی که حاکمیت تلاش ویژه ای برای به خشونت کشاندن اعتراضات داشت، اما به طرز مدیریت این جریانات از سوی افراد نزدیک به این شورا انتقادات جدی مطرح است. اگر چه به دلیل نامشخص بودن ترکیب اعضای این شورا، نمی توان تمامی برداشت ها را به حساب تمام اعضای آن نوشت ؛ اما به قطعیت می توان گفت که مدیریت ناصحیح در خوشبینانه ترین حالت، جنبش سبز را به کما برد. هر چند بخشی از این کما، به دلیل تعطیلات عید نوروز بود، اما بخشی از کما جنبش را نیز می توان در حس یاس و ناامیدی بسیاری از فعالین جنبش دید که برداشت شان از این تغییر رویه شورای هماهنگی آن بود که بخشی از اصلاح طلبان، درصدد تعدیل مواضع جنبش هستند. و حتی تحلیل هایی می شد که این تغییر مواضع را به سخنان خاتمی ارتباط می دادند که گفته بود باید جنبش اصلاحات، اصلاحاتی داشته باشد. این گمانه زنی وقتی تقویت می شود که برخی از بیانیه های شورا را اولین بار یک ارگان حزبی منتشر میکرد.
پس از سال نو نیز، خبری از این شورا نیست، گویا هنوز اعضای آن از تعطیلات نوروزی برنگشته اند. حتی به فرض فعالیت های اساسی در خفا، که نگارنده بهره ای از حقیقت را در این فرضیه نمی بیند، باز باید به اساس این نوع مدیریت ایراد گرفت. مدیریت سیستم های اجتماعی، بر پایه اعتماد می باشد. به گذاف نخواهد بود اگر بگوییم که سرمایه یک جنبش اجتماعی، اعتماد عمومی به رهبران و فعالین آن می باشد. اعتمادی که موسوی و کروبی، حتی تحت بیشترین فشارها و تدابیر امنیتی، و با کمترین روزنه های ارتباطی با مردم، توانسته بودند آن را به خوبی حفظ نمایند. اما این شورای هماهنگی یا به اهمیت این سرمایه آگاه نبود، یا اصولا اعضای آن توان مدیریتی برای چنین جایگاهی نداشتند و یا به دلیل اختلافات داخلی و برخی خواست های عامدانه، لازم می دیدند که سرعت اعتراضات را کم کنند. در صورت صحیح بودن گزاره آخر، باید ذکر کرد که به قدری ناشیانه این عمل را انجام داده اند که بیشترین صدمه را به جنبش وارد کرده اند. بدیهی است که در مواقعی لازم باشد از سرعت حرکت گروه های تندرو تر جنبش کاست تا وحدت و یکپارچگی کلیت جنبش آسیب نبیند و یا از برخی از گردنه های باریک به سلامت قافله جنبش را عبور داد، اما چنین امری بدون توجیه افکار عمومی و توجه به خواست آنان تنها به ریزش منجر می شود.
به هر حال، بر عکس مدیریت غیر مستقیم و موفق موسوی و کروبی، عملکرد این شورا بسیار بد بوده است. این واقعیتی است در برابر بسیاری از فعالین جنبش سبز که حتی به دوری گزینی برخی نیز منجر شده است. اما تکلیف چیست؟ آیا باید منتظر ماند تا شورای مذکور از تعطیلات نوروزی و دیگر تعطیلات برگردد و یک نقشه راه در برابر مان بگشوید؟ اصلا شورایی که نیازی به روراستی با مردمی که مستقیما هزینه ها را می پردازند، نمی بیند، چرا باید دیگران از نقشه راه هایی که احتمالا ارایه خواهد کرد، استقبال کنند؟ این ها سئوالات مهمی است که فقط می خواهد بغرنج بودن شرایط را نشان دهد.
اما چاره کار چیست؟ نگارنده راه مشخصی را نه در آستین دارد که بگوید و نه اصولا چنین راه مشخصی وجود دارد. تنها باید به این نکته توجه کرد که در بسیاری از مواقع این خواست عمومی است که احزاب و گروه های متشکل تر را به دنبال خویش می کشد. مصر و تونس و مصر و یمن، این مردم بودند که در میدان بودند نه احزاب. اصولا تغییر با خواست و حضور مردم فعلیت می یابد. باید در این فضای تعلیق، از به کما رفتن کل جنبش، جلوگیری کرد. باید سرمایه های این جنبش را حفظ کرد. حتی اگر شورای هماهنگی به این روند سکوتش ادامه دهد، نباید دست روی دست گذاشت. انتظار و سکون، مرگ جنبش است. اما باید دانست که به همان قدری که یک رفتار تفریطی به جنبش ضربه می زند، یک رفتار افراطی نیز ضربه زننده است. باید همواره جانب اعتدال را گرفت. در این شرایط ارایه برنامه هایی که مشارکت بسیار وسیع مردم را می طلبد، تنها نشان دادن سنگ بزرگ است و عملکرد روانی منفی بر جنبش دارد. به عکس باید کارهای کوچک ممکن را کرد ولی همان ها را از طریق کانال های موجود به اطلاع دیگران نیز رساند. شعار نویسی و اسکناس نویسی نشان داده اند که تاثیر روانی خوبی بر جامعه دارند بویژه وقتی تصاویر آن ها را به اشتراک با دیگران نیز می گذاریم. باید بدانیم که هدف اصلی ما در این شرایط، گسترش مطالبات جنبش به اقشاری است که تا کنون جنبش ناتوان از ایجاد بستر گفتگو با آنان بوده است. اگر می خواهیم که جنبش ما فراگیر شود، باید بتوانیم با کارگران، با معلمین با اقلیت ها و ساکنین شهرستان ها وارد گفتگو شویم. باید با زبان هر گروه و دسته به آن ها بگوییم که شرایط موجود به چه اندازه بغرنج است، و این که خواست جنبش چیست و چرا مطالبات و خواست های جنبش، می تواند خواست ها و پوشش های آن ها را پوشش دهد.
روز کارگر نیز در پیش است. به جای آن که به آن فکر کنیم که مردم بیایند خیابان و یک تظاهرات اعتراضی داشته باشیم که در این شرایط به احتمال زیاد حاکمیت اجازه آن را نخواهد داد، باید به برنامه های دیگری فکر کرد. یکی از برنامه های جایگزین، اعتصابات کارگری است. اما فراموش نکنیم که این من و شما نیستیم که چنین اعتصابی می کنیم، این کارگران کارخانه ها و کارگاه ها هستند که باید چنین کاری بکنند. پس لازم و ضروری است که بتوانیم با کارگران صحبت کنیم. اگر می توانیم برای شان نشریه درست کنیم. از تعداد بیشمار اعتصابات پراکنده سال گذشته کارگران برایشان بگوییم و این که اگر همه آن ها با هم متحد بودند، چه اعتصاب بزرگی شکل می گرفت. از فامیل و آشنا و همسایه شروع کنیم. هر کدام از ما، حتما چند نفر در اطرافمان داریم که جزو این قشر زحمت کش باشند. با آن ها صحبت کنیم. شعارنویسی و پخش شب نامه و نشریات مخصوص کارگران در محیط های نزدیک به محل کار یا زندگی آنان، تاثیر بیشتری دارد. فراموش نکنیم که اگر می خواهیم جنبش به پیش برود، به جای آن که منتظر شویم که شورای هماهنگی یک بیانیه فرمالیته بدهد، ما فضای اعتصاب را بسازیم. مصر و تونس نشان دادند که مردم مهم هستند، حضورشان مهم است، خواست شان مهم است. باید قدر سرمایه های جنبش را بدانیم. سرمایه های ما در کارخانجات، کارگاه ها، مدارس و دانشگاه ها هستند. این بار نوبت کارگران و معملین است. آن ها را دریابیم

۱۳۸۹ اسفند ۲۵, چهارشنبه

اقتدار بر باد رفته، رژيم ورشکسته





جمهوري اسلامي ايران روزهاي سياه و تيره اي را ميگذراند. زماني که در مصر و تونس انقلاب هاي مردمي رخ داد، احتمال آن مي رفت که ايران  دست بالا ر درا تحولات منطقه بيابد. چون يک دژ محکم همسو با سياست هاي آمريکا در منطقه فروريخته بود. دژي که در مهمترين کشور عربي، تمامي منافذ ورود ايران را به درون خود بسته بود و يک کفه سنگين در تعادل و آرامش منطقه به نفع اسراييل بود. طبيعي ترين و ساده ترين برداشت ها از فروريختن حکومت مبارک آن بود که جنبش هاي مردمي مردم عرب که نگاهي اسراييل ستيزانه نيز در بطن خود دارند، اوج گيرند و همين امر، کفه ايران را در منازعات سنگين کند. عبور ناو نظامي ايران از کانال سوئز نيز پيامي بود که ايران مي خواست به غرب دهد. اما آيا اين تغيير موازنه به نفع ايران صورت گرفته است؟ يا چرخش قدرت را مداري ديگر است؟
نگارنده اعتقاد دارد که رژيم جمهوري اسلامي، بر خلاف برداشت و برآوردهاي که در قبل توضيح داده شد، به سرعت روند قهقرايي سقوط و فروپاشي را مي پيمايد، تنها بايد شرايط را از دريچه واقع بينانه ديد. در اين نوشتار سعي خواهد شد که دلايلي بر اين ادعا ارايه گردد:
يکم- آيا حکومتي که يک جمعيت انبوه از مخالفانش را در برابر خود دارد، مي تواند حکومتي مقتدر باشد؟ جنبش اعتراضي مردم ايران، بيش از دو سال است که در برابر سنگين ترين فشارها و سرکوب ها ايستاده است. اگر تا ديروز حکومت سعي وافري داشت، که نشان دهد که جنبش سبز، يک جنبش خاموش شده است و براي سرلشگر، لشگرياني نيست، اعتراضات ميليوني مردم در بيست و پنجم بهمن در دعوت به فراخوان هوشمندانه موسوي و کروبي نشان داد، که تمامي حرف ها و ادعاهاي پيرامون پايان يافتن جنبش سبز، حرف بيهوده اي بيش نبوده است. جنبشي که توانست در طي کمتر از يک ماه، و تحت شديد ترين تدابير امنيتي، 4 کنش پي در پي داشته باشد، بدون شک، يک حريف قدرتمند براي هر حکومتي محسوب مي شود. و اين احتمال قريب به يقين را مي توان داشت که در آينده نزديک، فرصت هايي خواهد بود که اين جنبش مردمي، باز زورآزمايي نمايد. و اين بار، مسلما وسعت اعتراضات بيشتر خواهد بود، چرا که دست گيري موسوي و کروبي، خود بر آتش خشم مردم هر دم بيشتر مي افزايد.
دوم – آيا رژيمي را که مبتلا به يک سياست اشتباه و اجراي غلط آن در سطح کلان اقتصادي است، مي توان يک رژيم قدرتمند محسوب کرد؟ تمام تلاش حکومت در سه ماه ابتدايي اجراي برنامه هدفمندي يارانه ها، آن بود که جو رواني اعتراضي شديدي نسبت به اين طرح شکل نگيرد و به همين دليل در بسياري از موارد، سياست آزادسازي قيمت ها را معلق نگاه داشت تا از اين بار رواني طرح بکاهد. از جمله اين اقدامات، می توان به صدور قبض هاي يکماه اشاره کرد تا ميزان افزايش قيمت ها به چشم نيايد. اما بديهي است که اين سياست موقتي است و در آينده بسيار نزديک اين سياست هم جوابگو نخواهد بود و محکوم به اجراي تمام اين طرح خواهند بود. اين در حالي است که گزارش مرکز پژوهش هاي مجلس، نشان از اعتراض 45 در صدي مردم از اجراي اين سياست ها مي دهد. سياست هايي که هنوز بطور کامل اجرا نشده است و ميزان نارضايتي ها هر روز بيشتر خواهد بود. برخي از پيش بيني از شورش هاي گسترده مردم در سال آينده در اعتراض به وضعيت معيشتي خود مي باشد. وضعيت اقتصادي آن چنان بد است که دولت را ياراي اعلام نرخ تورم و بيکاري نيست.
سوم- آيا حکومتي که در عرصه جهاني با يک تحريم گسترده اقتصادي  و نظامي روبرو است، مي توان يک رژيم قدرتمند محسوب کرد؟  در اثر گذاري تحريم هاي مصوب سازمان ملل همين بس که نماينده قزوين در مجلس، چند روز پيش اعلام کرد که تنها 30% صنايع کشور فعال است. بسياري از پروژه هاي عمراني و زيربنايي کشور به حالت تعليق در آمده است. هر روز خبر از عدم پرداخت دستمزد کارگران کارگاه هاي کوچک و يا کارخانه هاي بزرگ را مي شنويم. و اين در حالي است که حکومت ايران در عرصه جهاني، دچار آن چنان انزوايي شده است که حتي دولت ترکيه که 25 بهمن نيز از تهران بازديد کرده بود، هواپيماي ايراني را بازرسي ميکند تا بار تسليحاتی نداشته باشد؟ کشف چند وقت پيش نيز محموله سلاح ايران در آفريقا، و تبعات بين المللي آن، خود مدارکي هستند بر اثبات اين که چالش هاي بين المللي چنين حکومتي، هر روز بيشتر و بيشتر مي شود. مهمترين چالش خارجه ايران، يعني پرونده هسته اي، هنوز مفتوح است و هر آن احتمال تصميم گيري هاي شديد تري از سوي شوراي امنيت را مي توان داشت.
وضعيت نقض حقوق بشر در ايران نيز آن چنان است که خود رييس سازمان ملل راسا وارد قضيه گرديده است و مسلما عواقب نه چندان خوشايندي براي جمهوري اسلامي خواهد داشت.
اما آيا تمام بدبختي هاي کنوني ايران، به همين موارد ختم مي شود؟ جواب قطعي اين سئوال، نه، مي باشد. 
حکومتی که دچار آن ميزان از  اختلافات داخلي است، که هر روز مجبور است يکي را از قايق نظام پياده کند، نمي تواند از عواقب حذف ها دوري جويد. حذف هاشمي رفسنجاني، مرد ميانه روي جمهوري اسلامي از رياست خبرگان، با خود پيامدهايي خواهد داشت. اختلافات آن چنان بالا گرفته است که يک فرمانده سپاه، تهديد به خون ريزي، در صورتي که مجلس آينده وفق مراد سازمان متبوعش باشد، مي کند. دشمني سپاه با روحانيت و حذف دست روحانيت از قدرت توسط نظاميان هر روز رنگ  جدي تري بخود مي گيرد. سخنان آيت الله وحيد خراساني در فاسد بودن دستگاه حاکمه، خود به تنهايي از بغرنج بودن اختلافات خبر مي دهد. بين دولت و سپاه، نيز کشمکش هاي فراواني وجود دارد که آخرين آن ها، افشاگری افراد نزديک به اردوگاه سپاه، در دست داشتن دولتيان در سازماندهي لباس شخصي ها می توان دانست. 
شرايط ناپايداري در قدرت حاکم در کشور حکمفرما است و رقابت بر سر دست يازيدن به قدرت، تنها از روش حذف انجام ميگرد. روشي که نميتواند خونين نباشد و تبعات سهمگين نداشته باشد و هر آن بايد منتظر جرقه هاي شروع درگيري های درون حکومتي بود که با نزديک شدن به موسم انتخابات، اين احتمال نيز افزايش خواهد يافت.
همه موارد ذکر شده، نشانه هايي از سيه روزي جمهوري اسلامي مي توان دانست. اما يکي از مواردي که نگارنده سعي دارد تا بطور اختصاصي به آن بپردازد و آن را پاياني بر ادعاهاي پوچ و توخالي رژيم بداند، اوضاع بحرين مي باشد.
اگر اخبار را تعقيب کرده باشيد، درگيري معترضين شيعي بحرين، که اکثريت جمعيت اين کشور نيز مي باشند، با حکومت سني اين کشور، که برآمده از جمعيت حداقلي اين کشور است، چند وقتي است ادامه دارد و نشانه ها دال بر اين است که حکومت بحرين به تنهايي توان خاموش کردن اعتراضات را ندارد. در همين جهت، اعزام نيروهاي کشورهاي عربي حاشيه خليج فارس به بحرين را شاهد بوديم. عمق فاجعه از لحاظ امنيت ملي ايرانیان، زياد مشخص نشده است. بحرين کشوري که سي و چند سال پيش جزوي از خاک ايران محسوب مي شد، اکنون عرصه لشگرکشي دشمنان بالقوه رژيم جمهوري اسلامي شده است. اين لشکرکشي نشان مي دهد که برنامه هاي توسعه طلبانه رژيم ايران در عراق، لبنان، سوريه و فلسطين، پاسخ محکمي از سوي حکومت هاي عرب معترض گرفته است.
اسناد منتشره از سوي ويکي ليکس از وخامت روابط ميان ايران و عربستان خبر داده بودند. اما  جامعه ايراني، معمولا اين گونه خبرها را که به کرات در گذشته شنيده مي شد، هيچگاه جدي تلقي نمي کرد، زيرا کشورهاي عربي را فاقد آن چنان قدرتي مي دانست که بخواهد تمايل جدي به ورود به عرصه برخورد با ايران داشته باشند. اما امروز مي بينيم که در روز روشن به بحرين نيرو مي فرستند و بحرين در پاسخ به اعتراض ايران، سفير خود از تهران را هم فرا مي خواند. اين در حالي است که حکومت ايران، که بارها حمايت هاي معنوي از شيعيان بحرين  داشته است، در شرايط آچمز قرار گرفته است. نه توان ورود جدي به عرصه را دارد و نه مي تواند اين جسارت کشورهاي عربي را ناديده بگيرد. از آن جهت مي گويم که توان ورود به عرصه را ندارد، که در آن واحد، در بسياري از جبهه هاي داخلي و خارجي با بسياري از خطرها و بحران ها روبروست. و خوب مي داند که ورود به اين عرصه منازعه، چه پيامد سنگيني خواهد داشت. اين همان مسيري براي رژيم جمهوري اسلامي مي تواند باشد که حکومت همتاي مستبد صدام آن مسير را رفت. صدام به کويت لشگر کشيد و از همان جا سقوط حکومت صدام کليد خورد. حکومت ايران به خوبي مي داند که در صورت ورود به عرصه منازعات، آمريکا ساکت نخواهد بود و به سرعت واکنش نشان خواهد داد. اسراييل هم که در اين شرايط نه چندان خوش آيندش، براي چنين واقعه اي لحظه شماري مي کند. 
همين دلايل ذکر شده، کافي است که بپرسيم آیا حکومت ولي مسلمين جهان، مسير سقوط را دارد مي پيمايد؟ 
حکومتي که قادر نباشد، به تحولي چنين مهم در همسايگي خود، کنش درخوري نشان دهد، نه تنها قوي نيست، بلکه ذليل و ناتوان است. اکنون زمان آن است که  پوچ و توخالي بودن تمام شعارهاي مردان قدرت در ايران را به عينه ديد.  قدرتي که دم از بستن تنگه هرمز مي زد و شعارش غرق کردن ناوهاي جنگي آمريکا در خليج فارس و به آتش کشيدن چاه هاي نفت خليج فارس در صورت حمله آمريکا بود، در برابر لشکر کشي چند کشور عربي که هيچ گاه جسارت همآوردي با ايران را نيز نداشته اند، ذليل شده است. حکومتي که ادعا ميکند رهبرش، ولي امر مسلمين جهان است، بر کشورهاي اسلامي که هيچ، حتي دو خيابان آن طرف تر از بيتش ، ولايتش را خريداري نيست و شب چهارشنبه سوري، تجمعات خيابان های نزديک به بيت رهبری، نشان داد که ولايت سيد علي خامنه اي چقدر نافذ است.
حال زمان مطرح کردن اين سئوال است که اگر الان زمان رياست جمهوري محمد خاتمي بود، و يا ميرحسين موسوي، بر اساس راي مردم، کنون زمام دولت را در دست داشت، باز کشورهاي عربي چنين جراتي داشتند که در جزيره اي با اکثريت شيعه که بیشترشان هنوز شناسنامه ايراني دارند، براي ايران مانور قدرت اجرا کنند؟
در پايان خوانندگان را با این سئوال تنها میگذارم که آيا به نظر شما جمهوری اسلامی رژيمی در عرصه جهانی قدرتمند است؟ یا تنها میخواهد در خیابان ها به مردم معترض، با اسلحه و باتوم نمایش پوشالی قدرت نشان دهد؟

۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

ما آخرین گروهى هستیم كه با شما با زبان قانون سخن مى گوییم




"ما آخرین گروهى هستیم كه با شما با زبان قانون سخن مى گوییم بعد از ما گروه یا گروه هایى خواهند آمد كه با زبان قانون با شما سخن نخواهند گفت. ضمنا از الان همه ی حرف هایی را که از قول من در زندان زده می شود یا خودم می زنم تکذیب می کنم."
این حرف های مهندس بازرگان بود که در بیدادگاه شاه ایراد می شد. حرف هایی که زده می شد تا به گوش ساکنان کاخ سعد آباد برسد که مستقیما جریان دادگاه را پی گیری می کردند. حرف هایی که زده می شد تا در تاریخ بماند.







 بازداشت میرحسین موسوی و کروبی، تکرار همان است که رژیم شاه با بازرگان و دیگر منتقدین قانون گرایش کرد. خامنه ای فکر میکند که از تاریخ عبرت گرفته است، فکر میکند که اشتباهات شاه را تکرار نخواهد کرد. خامنه ای فکر می کند که اشتباه شاه، آن بود که نیاستاد تا بکشد، اگر محکم ایستاده بود، و بیشتر کشته بود، سریر قدرتش هنوز پابرجا بود. .به همین دلیل سعی فراوانی دارد که هیچ گونه موضعی نگیرد که از آن بوی سازش به مشام دیگران برسد، تا مبادا فکر کنند که خامنه ای هم اهل وا دادن است. 
همواره خوانده ایم و شنیده ایم که اشتباهات مردان بزرگ قدرت، اشتباهات بزرگ و مضحکی بوده است. باید بگویم که به شخصه به این گزاره اعتقاد دارم و آن را در سرنوشت بسیاری از مردان قدرت می بینم. صدام، میتوانست به کویت حمله نکند، و سال ها حکومتش را حفظ کند. هیتلر می توانست به روسیه حمله نکند، و زمینه فروپاشی قدرتش را مهیا نسازد. محمد علی شاه می توانست به رسم پدرش، با مشروطه کچدار و مریض همراهی کند، ولی آواره غربت نگردد. مبارک می توانست به یک انتخابات آزاد گردن نهد، و این چنین، آواره نگردد. محمد رضا می توانست با مردان قانون گرایی همچون بازرگان، تعامل کند، اما سلطنتش معدوم نگردد. هاشمی می توانست، چپ های خط امامی را به کل از بازی های قدرت بیرون نکند، تا مار در آستین پرورش ندهد که امروز زندگیش را نبلعد.
آن روز محاکمه مهندس بازرگان، شاه در اوج قدرت بود، و هوای ژاندارمی منطقه را داشت. فکرش را هم نمیکرد که قدرت مرکبی است که سوارش را تا زمانی که خود می خواهد، سواری می دهد. تصور بهمن 57، بیشتر برایش به شوخی شبیه بود. اما تاریخ بر سننی استوار است، هیچ کس را یارای فرار از آن نیست. مشکل خامنه ای آن جاست که خود را با شاه سال 57 مقایسه می کند، که ناتوان از کشتن بیشتر بود، پس میخواهد نشان دهد که او مردی از جنس دیگر است. اشتباه محاسبات خامنه ای آن جاست که خود را با شاه سال 57 مقایسه می کند، نه با شاه سال 42.  شاه سال 57، همان مرد سال 42 بود، نه این که نمیخواست قدرت را حفظ کند، و نه این که دل رحم تر شده بود، بلکه چشم گشوده بود و دیده بود که کشتن و بستن دیگر جواب نمی دهد. 
مرتضی مردی ها می گوید که تا زمانی که قدرت بتواند بکشد، انقلابی رخ نمی دهد. حرفی است بجا، اما مشکل کار آنجاست که دیکتاتورها به جایی می رسند که دیگر ناتوان از کشتن می شوند. چون زیردستانشان، اراده ای برای کشتن ندارند. به جایی می رسند که همه اطرافیانشان، میشوند دشمن شماره یکشان. به جایی می رسند که هر روز دیوار کاخ هایشان، با صدای ترک و انشقاق پاره هایش، بیشتر به سمت سقوط می رود. کوتاه سخن آن که، اگر قدرتی رسم کشتن و بستن و بریدن را گزید، هرچند به ظاهر در قدرت باقی می ماند، اما خود این روند، پایه های قدرت را میخورد، فاسد میکند، کرم زده می کند. چه فسادی بالاتر از این که، فرزندان انقلاب، هر کدام به گوشه ای بسته شده اند، و جوجه لات ها، هفت تیر کش محل شده اند. امثال قدیانی و سعید تاجیک، مردان خامنه ای شوند که ابایی از فحاشی های چاله میدانی، به مردی که زندگیش، خود جمهوری اسلامی بوده، ندارند.
دوستی پس از برگشت از راه پیمایی 10 اسفند، نوشته بود :"
آخرش که چی؟ اینهمه جوجه رو مسلح میریزین تو خیابون، نمیترسین همین جوجه ها یه روز قی کنن رو لباستون؟"
خوب که نگاه میکنم، می بینم حقیقت عریان را گفته بود. جوجه های از تخم درآمده چند روزه، که این چنین به هاشمی، می تازند، سر فرصت،  سراغ سید علی و آقازاده اش هم خواهند رفت. احمد خمینی، در سال های آخر عمر خمینی، طراح و یا حداقل همگام با سرکوب های مخالفین و رقبا بود، تا با حذف امثال منتظری، و  کشتارهای گسترده، به خیال خود، زمینه انتقال قدرت را برای خود فراهم سازد. اما غافل از آن که، خود قربانی بعدی قدرت خواهد شد. 
حال نوبت ماست که بگوییم آقای خامنه ای، رهبران سبز ما، آخرین کسانی بودند که با شما به زبان قانون سخن گفتند. اگر فکر میکنید که با بریدن صدایشان، پایه های قدرت تان، استوارتر خواهد شد، از سرگذشت احمد خمینی عبرت بگیرید که زمینه ساز قدرت دیگرانی شد که روی خود او قی کردند. آقای خامنه ای، به اشتباه امروز را با بهمن 57 یکسان نگیرید، هنوز سال 57 شروع نشده است، اما صدای غرش خشم را می توان از آینده نزدیک شنید.










:"


 

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

نامه سرگشاده جمعی از وبلاگ نویسان سبز به آقای علی مطهری



خدمت جناب آقای علی مطهری

با عرض سلام و احترام

ما، گروهی از هم‌وطنان شما هستیم که خود را فعال و هوادار «جنبش سبز مردم ایران» می‌دانیم. جنبشی که اعضایش از زمان برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری تاکنون متحمل رنج و درد فراوان شده‌اند. ما برخی از همراهان خود را در خاک و خون دیده‌ایم و گروه بیشتری را امروز در بند و اسارت داریم. ما مورد ظلم قرار گرفتیم اما همچنان دادگاهی برای تظلم‌خواهی نمی‌یابیم

آقای مطهری

در ریشه‌یابی علل و عوامل اتفاقات ناگوار 20 ماه گذشته میان ما و شما اختلافاتی وجود دارد. اختلافاتی که شاید بتوان در فضایی آرام به حل و فصل آنان دل بست و شاید هم هیچ گاه به توافقی قطعی بر سر آنان دست نیابیم، اما در این میان ما تشابهاتی هم می‌بینیم که می‌توانند محوریتی برای یک حرکت مشترک شوند

ما به مانند شما از تداوم وضعیت نابسامان کنونی که بن‌بستی ناگوار را بر سر راه کشور قرار داده است به ستوه آمده‌ایم. ما خواستار بازگشت آرامش و آسایش به کشور و رفع فضای کینه و نفرت و خشم هستیم

ما به مانند شما از تداوم خشونت‌های خیابانی، کشته شدن هم‌وطنانمان و بازداشت‌های گسترده ناخرسند هستیم و توقف این وقایع تاسف بار را برای مصالح خود و کشور در اولویت می‌دانیم

ما به مانند شما از قانون‌گریزی و تصمیمات شخصی و جناحی و گروهی آسیب دیده‌ایم و بزرگترین قربانی چنین روندی را مصالح کلی کشور و ملت می‌دانیم

ما به مانند شما راه حل عبور از بحران را نه در فضایی ملتهب و سرشار از دروغ و تهمت، که در سایه آرامش و گفت و گو جست و جو می‌کنیم

و در نهایت ما نیز چون شما پافشاری بر لجاجت و تمامیت‌خواهی را ریشه تمامی این مصیبت‌ها می‌دانیم و امیدواریم همه شهروندان کشور، به ویژه مسوولین حکومتی با سعه صدر بیشتری به سخنان و مطالبات طرف مقابل گوش فرا دهند

جناب مطهری

ما امیدواریم همین میزان از اشتراکات برای آغاز حرکتی مشترک در راستای نیل به توافقی مطلوب (هرچند حداقلی) کفایت کند. پس صادقانه و صمیمانه دست یاری به سوی شما دراز می‌کنیم چرا که شما را فردی صادق، هرچند در مخالفت با خود می‌شناسیم

آقای مطهری

ـ «جنبش سبز ایران» امروز جنبشی متکثر با خواسته‌های گوناگون است. هر کسی از ظن خود یار آن شده و به اعتراف شاخص‌ترین چهره‌هایش هنوز کسی نتوانسته است کلیتی را به تمامی اقشار حاضر در آن منتسب کند. با این حال ما گروهی از دل همین جنبش هستیم که امیدواریم تا با محوریت قانون، انصاف و مصالح ملی شاهد برقراری گفت و گو با نمایندگان منصف و صادق حاکمیت باشیم. در این راه خواسته‌های ما به صورت شفاف مطرح شده و هرکس که مدعی دلسوزی برای کشور و مردم است باید برای برآورده‌سازی آن‌ها تلاش کند: ـ

ـ ما خواستار رفع حصر خانگی رهبرانمان هستیم. آنانی که در هیچ محکمه‌ای محاکمه نشده‌اند و بر خلاف قانون و بدون هیچ اتهام اعلام شده و جرمی اثبات شده در حصر گرفتار آمده‌اند و از ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی خود محروم مانده‌اند

ـ ما خواهان تضمین حق شهروندان بر تجمعات و راهپیمایی هستیم که صراحتا در بند 27 قانون اساسی ذکر شده است

ـ ما خواستار آزادی همراهان در بندمان هستیم که گروه گروه و بی‌هیچ گونه اتهام مشخصی بازداشت می‌شوند و بدون محاکمه در دادگاهی رسمی در بند و زنجیر به سر می‌برند

ـ ما خواستار آزادی مطبوعات و رفع هرگونه سانسور هستیم. حقی بدیهی و اولیه که در بند به بند قانون اساسی کشور به ویژه مواد 3، 24 و 175 مورد تاکید قرار گرفته است

ـ ما خواستار خاتمه دادن به شرایط امنیتی حاکم بر کشور هستیم که آن را بزرگترین خطر برای مصالح ملی و مایه وهن و بی‌آبرویی کشور می‌دانیم

ـ و در نهایت ما خواستار برگزاری انتخابات آزاد، غیرگزینشی و سالم هستیم که تنها مستبدین و دیکتاتورها می‌توانند با آن مخالفت کنند

جناب مطهری

بپذیرید که در این فضا، هر بارقه‌ای از هم‌گرایی، هرچند به مصداق کورسویی لرزان، باید به فال نیک گرفته شود و مورد حمایت قرار گیرد تا بتوانیم به توافق‌های بزرگ‌تر چشم امید ببندیم. ما تنها می‌خواهیم به شما اطمینان دهیم که اگر در راستای تلطیف فضا و بازگشت امور کشور به روند عادی خود گامی بردارید صمیمانه از اقدامات شما حمایت خواهیم کرد. با این حال ما گمان می‌کنیم تا زمانی که ارتباط فعالان جنبش با چهره‌هایی که به صورت نمادین رهبران جنبش خوانده می‌شوند برقرار نگردد، حداقل‌های این توافق هم قابل دسترسی نیست

پس اجازه بدهید از شما بخواهیم تا به نمایندگی از این جمع اعلام کنید آزادی رهبران جنبش ما، آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی از حصر خانگی از جانب فعالان جنبش سبز به مصداق گامی مثبت در راستای اعتمادسازی از سوی حاکمیت قلمداد خواهد شد. شما بهتر از هر کس دیگری می‌دانید که این چهره‌ها بارها و بارها بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی تاکید کرده‌اند، پس می‌توان امیدوار بود که همین فصل الخطاب مورد توافق طرفین، دستمایه گفت و گوهای آینده قرار گیرد

آقای مطهری

ما می‌خواهیم که به رسمیت شناخته شویم. از ما یاد کنید اما نه به عنوان فتنه‌گران که ما تنها معترضیم. ما سوگواران جنبشی وابسته و مدفون شده نیستیم. ما آزادی خواهان مستقلی هستیم که جنبش پویای ما با گذشت 20 ماه سرکوب و فشار همچنان رو به رشد و بلوغ است. ما را فریب‌خورده ندانید که ما پرسش‌گریم. ما را اقلیت ناچیز نشمرید که ما بی‌شماریم حتی اگر در نگاه شما اکثریت نباشیم و در نهایت اینکه از آزادی رهبران و دیگر همراهان دربند ما حمایت کنید، ما نیز از حکمیت شما استقبال خواهیم کرد

با سپاس از توجه شما و به امید بازگشت به آرامشی که مصالح کشور و ملت را در بر بگیرد

گروهی از وبلاگ نویسان سبز

آخرین لیست وبلاگ ها را از این جا دنبال کنید