۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

چرا جنبش سبز از پتانسیلهای کم هزینه و فراگیر خود استفاده نمی کند؟


نامه ای که از عباس آقا بدستم رسید

در هر جامعه ای که یک جنبش اجتماعی از نوع اصلاح یا انقلاب یا آشوب روی می دهد  پیش زمینه ای از نارضایتی اجتماعی , چه به گونه ای گسترده در بین همه اقشار جامعه یا به صورتی محدود در یک قشر خاص وجود دارد. بدیهیست در هنگامه ای که نارضایتی اجتماعی از نوع گسترده در جامعه وجود دارد, نارضایتی یک سرچشمه و منشا خاص و محدود ندارد و نارضایتی عمومی وجوه متفاوتی را در بر می گیرد. یکی از مهمترین عوامل در پیروزی اینگونه جنبشها, فعال کردن و درگیر کردن  تمام اقشار ناراضی جامعه در این حرکتهای اصلاحی-انقلابی می باشد.
نگاهی گذرا به وضعیت موجود در ایران نشان می دهد که نارضایتی مردم از حکومت به یکی دو موضوع خاص محدود نشده و نارضایتی جامعه یک نارضایتی فراگیر و عمومیست. زنان از تبعیضهای جنسیتی  در عذابند و قانونهای موجود مانند حق حضانت, پوشش اجباری و …را در تناقض با حق زندگی و شهروندی خود به عنوان یک انسان یافته اند . اقلیتهای دینی از سرکوبهای گسترده و بی دلیل حکومت ناراضی هستند که از آن جمله می توان به بهاییان و درویشهای گنابادی و هموطنان اهل سنت اشاره کرد. اقلیتهای قومی از معطل ماندن بخشهایی از قانون اساسی که به آنها در حفظ زبان مادری و فرهنگ کمک می نماید خشمگین می باشند. جمعیت جوان کشور از بی کاری و عدم امنیت اجتماعی و روانی خود که نتیجه مستقیم سیاستهای غلط و فساد سیستم حاکم بر کشور است در عذابند. ایرانیان خارج از کشور از خوار بودن نام ایرانی و برخوردهای زشت دیگر دولتها که نتیجه مستقیم سیاستهای نابخردانه و بر ضد منافع ملی کارگزاران حکومتی می باشند ناراضی هستند. کارگران و اقشار کم درآمد جامعه زندگی بسیارسختی را می گذرانند و بسیاری از آنان تا حدودی از نقش حکومت در این سختی ها آگاهند. دانشجویان و اقشاری که با جهان خارج در ارتباطند و از مزایای مردم سالاری و حق آزادی بیان آگاهند و از توهین به شعورشان توسط کسانی که خود را آقا و سرور و ملت را رعیت و بنده خود فرض کرده اند و از مجموعه قوانین نخ نما و بی معنایی مانند ولایت مطلقه فقیه خسته شده اند. بسیاری از اقشار مذهبی جامعه بدنام شدن دینشان توسط حکومت و دید بد ایجاد شده نسبت به مذهب را دوست ندارند. این سیاهه را می توان ادامه داد و به راحتی می توان دید که کمتر تپه ای است که به هنر آقایان حکومتی مزین نشده است.
از آن طرف  در حامیان حکومت می توان گروههای زیر را دید: گروهی که منافع مستقیم مالی و رانتی در این رژیم دارند و آگاهانه برای رسیدن به منافع مادی خود هرگونه جنایتی را مرتکب می شوند. گروهی که به شدت مغزشویی شده اند و با استدلالات و سفسطه های عجیب غریبی سعی در توجیه به حق بودن رفتارهای حکومتی دارند.  اما مهمترین و بزرگترین گروه گروهی هستند که تحت تاثیر تبلیغات حکومتی و بمباران شبانه روزی توسط رسانه های دولتی و سیاستهای عوامگرایانه دولت از نقش حکومت در تخریب چهره دین خود و سختیهای اقتصادی تحمیل شده بر خود نامطلعند. بدون اغراق این گروه درصد بزرگی از جمعت ایران را تشکیل می دهد, همانها که در انتخابات به احمدی نژاد رای دادند. اما بسیاری از این قشر پس از جنایات آشکار اخیر و خشونتهای عریان کم کم به حاکمیت بدبین شده اند و شروع به ریزش کرده اند. ناگفته پیداست که تمام تبلیغات حکومتی بر این گروه و جلوگیری از ریزش آنها متمرکز است. از جمله می توان به تلاش در نشان دادن چهره ای ضدمذهبی از جنبش فرامذهبی سبز اشاره کرد.
نگاهی به تصویرهای  تظاهراتها و ناآرامیها نشان می دهد که اکثریت شرکت کنندگان‌(‌و به وضوح نه همه آنها) متعلق به جنبش زنان, جنبش دانشجویی و طبقه متوسط شهری می باشند و خواسته های طبقه کارگر, اقلیتهای قومی و دینی و خواسته های اقتصادی و خواسته های قشر مذهبی ناراضی از حکومت چندان پررنگ نمی باشد. بیشتر شعارها حول و حوش خواسته هایی در تغییر نظام سیاسی و مبارزه مستقیم با ولایت قرون وسطایی فقیه و حق آزادی بیان می باشد که گرچه بسیار اساسی و مهم هستند جذابیت چندانی برای بسیاری از اقشار ناراضی ندارند و این موضوع جنبش را از بسیاری از نیروهایی که می توانند نقشی کلیدی در عقب نشینی و یا سرنگونی حکومت داشته باشند محروم می کند. از طرفی دیگر  خواسته هایی که هم اکنون مطرح می شوند از آنجا که ساختارشکنانه می باشند با خشونت عریان پاسخ داده می شوند و این موضوع هم از تعداد افرادی که حاضر به حضور فعال در جنبش دارند می کاهد. از طرفی دیگر دستگاههای حکومتی را قادر به بهره برداری ناجوانمردانه تبلیغاتی در جهت جلوگیری از ریزش نیروهای خود می کند. پرسشی که در اینجا پیش می آید و من پاسخ ساده ای برای آن نمی یابم این است که چرا گروههای فعال سعی در درگیر کردن اکثریت خاموش جامعه ندارند. تاکید بیشتر سران جنبش بر احقاق حقوق پایمال شده قومی از جمله حق تدریس به زبان مادری به راحتی می تواند هموطنان آذری و کرد را وارد این جنبش کند و بوضوح حمایت فعالتر این هموطنان ساختار حکومتی را با مشکلات بی شماری روبرو خواهد کرد. تاکید بیشتر بر حقوق قشر کارگر و میزان فساد مالی سپاه که نتیجه آن نرسیدن اقشار کم درآمد جامعه به سهم برابرشان از درآمد نفتی می باشد و نشان دادن نقش رانتهای دولتی  در ورشکستگی واحدهای  تولیدی و بیکاری ناشی از آن می تواند با هزینه ای کم قشر بزرگی از جامعه را به جنبش پیوند دهد. اهمیت موضوع زمانی آشکار می شود که به قدرت واقعی قشر کارگر در تشکیل دادن اعتصابات سراسری توجه کنیم. تاکید بر ضدمذهبی و ضداسلامی بودن سیاستهای فعلی جمهوری اسلامی از طرفی باعث ریزش شدید نیروهای طرفدار دولت شده و از طرفی حاکمیت را از آخرین بهانه های مشروعیت خود خلع سلاح کرده و قدرت مذهب را هم در کنار دیگر عوامل اجتماعی به جنبش سبز می افزاید.
حال باید به این پرسش پاسخ داد که  چگونه می توان این پیامها را به بدنه جامعه منتقل کرد و شبکه های اجتماعی و همچنین رهبران جنبش سبز چه نقشی در این موضوع می توانند داشته باشند.
عباس آقا



۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

نزدیک شدن خامنه ای به هاشمی و عقلای قوم و احتمالات پیش رو




اتفاقاتی که در طی این دو هفته رخ داد، حدس پیشینم را در سناریو در حال وقوع به یقین تبدیل کرد. گمان بنده از پیش از عاشورا، و پس از وفات آیت الله منتظری و آن تشیع پیکر تاریخی، آن بود که شخص خامنه ای شدیدا به طیف اصولگرای منتقد احمدی نژاد و شخص هاشمی نزدیک شده است. اتفاقات پیش از عاشورا، یعنی ضرب و شتم مردم عزادار پیر سبز در نجف آباد و اصفهان رابرنامه سپاهیان میدانستم تا فضای نزدیک شدن خامنه ای به هاشمی را تنگ تر نمایند و با سوق دادن بیشتر اعتراضات به سمت خود شخص خامنه ای، او را در مخمصه و ترس بیشتری قرار دهند، تا در فضای بحرانی تر، کلا خامنه ای را از هاشمی ایزوله کنند. اتفاقات روز عاشورا را هم کار مستقیم سپاه میدانستم که با دو هدف صورت گرفته بود، اگر کلا جنبش را سرکوب میکردند، به خامنه ای میتوانستند بگویند که دیدی قضایا را جمع کردیم، حالا این هاشمی و موسوی و کروبی و خاتمی را هم حذف کنیم تا چشم فتنه کاملا کور شود، و اگر موفق هم نمیشدند، به علت فضای خشم مردم، خامنه ای چاره ای در پناه گرفتن در پس سپاه و کودتاچیان نداشت. آنچه این سناریو را کامل میکند، بیانیه ندادن میرحسین و کروبی قبل از عاشورا بود، که نشان میداد که شخص هاشمی به جد از آن ها خواسته بود که این بار سکوت پیشه نمایند، چون اوضاع وخیم است و بازی صفر و یکی شده و طرف مقابل کامل بازی مرگ را شروع کرده است. اگر شما سکوت نمایید، مسلما خامنه ای میتواند در جهت آرام کردن فضا، اعتماد بیشتری به من نماید و از تیم تندرو کودتا فاصله بیشتری بگیرد.متن بیانیه هفدهم موسوی هم بیانگر آن بود که فعلا سکوت پیشه کرده تا ببیند اوضاع چگونه خواهد بود، مضاف بر آن که با طرح مطالباتی و سپس بیان آن که کار کوچکی هم در این شرایط غنیمت خواهد بود، مشخص کرده بود که طرف دیگر معامله او نیست، اما کلا از نتایج مثبت این معامله استقبال میکند. این سناریو، وقتی آشکار تر شد که اخباری موثق از درون بیت به بیرون سرایت کرد که حاکی از ملاقات هاشمی و خامنه ای بود. سناریو شهادت خواهر زاده موسوی، حمله به جماران، خشونت بیش از پیش در روز عاشورا و تهدیدهای مکرر بر کشتن سران جنبش هم طرح های کودتاچیان بودند تا این بازی هاشمی و خامنه ای را خراب نمایند. خامنه ای به شخصه آدم بی ثبات و ترسویی بوده که بیشتر به طرف طیف برنده متمایل میشود. اما این بار میدانست که اگر این نقشه سپاه تکمیل شود و سرا را اعدام نمایند، دیگر طیف مقابلی وجود نخواهد داشت و در این شرایط پیروزی مردم یعنی سقوط نظام، با احتمال پیروزی مردم حساب کار او یکسره مشخص بود. جنگ های خیابانی روز عاشورا به خامنه ای این موضوع را به خوبی نشان داد که این تعداد نیروی نظامی با این همه ریزشی و نیروهای سست و دلسرد، نخواهد توانست حکومتش را حفظ نماید، پس قید سپاه را زد و به سمت هاشمی بیش از پیش متمایل گشت. سپاه از فردای عاشورا تا به امروز تمام تلاش خود را نموده که از چوش خوردن معامله خامنه ای با عقلای قوم، بپرهیزد. حمله شدید کیهان به محسن رضایی، پخش فیلمی از صدا و سیما با این مضمون که پذیرش آتش بس و خوراندن جام زهر به خمینی، حیله هاشمی، رضایی و میرحسین بوده است و یا حتی ادعای این که بمب گذاری مرقد امام رضا در دهه هفتاد، با آگاهی هاشمی بوده، نشانه هایی بودند از تقلای کودتاچیان برای بر هم زدن بازی
اما آنچه در این چند روز شاهدیم، نشانی است صریح از قدرت گرفتن طیف هاشمی و عقلای نظام، که نشانه های آن را میتوان در ساده ترین شکل در دعوت از دادکان در برنامه نود دانست. بر تحلیل گران سیاسی پوشیده نبود که در این فضای نظامی، این که برنامه ای تلویزیونی با محبوبیت 90، دادکان را دعوت کرده است تا از مدیریت ورزش احمدی نژاد انتقاد نماید، امری است که از مقامات بالاتر به صدا و سیما دیکته شده است بود.
نشانه واضح دیگر، دیروز بروز یافت و آن اعلام قاضی مرتضوی به عنوان متهم ردیف اول جنایات کهریزک بود. امری که نشان میداد که خامنه ای حاضر به پذیرش شرایط هاشمی شده است و  به حذف بخشی از کودتاچیان بدنام رضایت داده است تا اندکی از فضای التهابی و اعتراضی جامعه بکاهد.
استعفای امروز حسینیان، نماینده طیف کودتاچیان در مجلس، پرده را کامل ازاتفاقات پشت پرده برداشت و مشخص نمود که خامنه ای به هاشمی نزدیک تر شده است. اگر متن استعفای حسینیان را کامل بخوانید، متوجه چند نکته میشوید. که مهمترین آن ها را نزدیکی لاریجانی با هاشمی میتوان ذکر کرد.
اما سئوالی که ذهن هر خواننده ای را به خود مشغول خواهد کرد آن است که سطح این تغییرات و حذف کودتاچیان تا به کجا پیش خواهد رفت؟ آیا خامنه ای حاضر به پایین کشاندن احمدی نژاد  شده است؟ و یا بازی فقط در اشل مرتضوی و حسینیان دنبال خواهد شد؟
و سئوال مهمتر آن که واکنش گروهی کودتاگران که هر آن سایه حذف شدن و ابتلا به سرنوشت مرتضوی را دارند، چه خواهد بود؟

اگر سطح حذف شدن ها بسیار بالا باشد، آیا آن ها دست به حذف خامنه ای نخواهند زد؟ تا بتوانند کل بازی را بهم بزنند؟
واکنش سران جنبش به این بازی چه خواهد بود؟ تا کی سیاست سکوت را و رضایت احتمالی از این بازی را در پیش خواهند گرفت؟
اما آن چیزی که بر پیچیدگی ماجرا افزوده است، بیانیه 5 روشنفکر اصلاح طلب خارج از کشور و طرح کف مطالبات حداقلی میباشد. آیا آنان  از سکوت میرحسین و کروبی در قبال این بازی خشنود نیستند و یا آن که تقسیم کار صورت گرفته است، تا میرحسین، کروبی و خاتمی در محدودیت، به چانه زنی و گرفتن امتیاز بپردازند و فشار  به حاکمیت از اهرم های دیگر وارد شود
و مهمتر از همه، بازخورد این معامله در سطح جامعه چه خواهد بود؟ آیا مردم معترض به این تغییرات رضایت خواهند داد یا نه؟

این ها سئوالاتی است که جوابش را باید در روزهای بعدی پیدا کرد و با معلومات حاضر، نمیتوان جواب سئوالات با مجهولاتی به این وسعت را داد. اما این بار، برای گرفتن جواب، نیاز به صبر کردن زیاد نیست، چون اتفاقات ایران به مرحله ای رسیده است، که همگان را به سرعت بخشیدن به اقداماتشان، مجبور کرده است



۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

من هم محارب هستم



من هم محارب هستم، چون همانند برادران دربندم، ولایت مطلقه را قبول ندارم و آن را شرک و بت پرستی میدانم
من هم محارب هستم، چون برای براندازی ولایت مطلقه فقیه میجنگم. و قلم سلاح من در این نبرد است
من هم محارب هستم، چون برای حقوق انسانی و شهروندی خود، دربرابر نظام ضد انسانی شما میجنگم
من هم محارب هستم، چون برای خون خواهی برادران و خواهران شهیدم، قیام کرده ام، و تا به ثمر نشستن راهی که برایش جانشان را داده اند، از پای نخواهم نشست
من هم محارب هستم، چون سیستم فکری و ارزشگذاری شما را خطری برای بشریت در هر کجای این کره خاکی میدانم
من هم محارب هستم، چون نابود شدن زندگی انسان های بی گناه در فلسطین و لبنان و عراق و افغانستان را با دخالت مستقیم و غیر مستقیم شما نمیتوانم تحمل کنم
من هم محارب هستم، چون دانشجویان بی گناهی که عمال شما با چاقو گردنشان را بریدند، برادران من بودند
من هم محارب هستم، چون دستگاه ولایت فقیه شما را نابود کننده عزت کشورم میدانم
من هم محارب هستم، چون سهم من از دریای خزر را در قبال نوکری روس ها فروختید
من هم محارب هستم، چون حاضر نیستم سهم نفت من بمبی باشد که انسانی را میکشد، باتومی باشد که بر سر خواهران و برادرانم فرود آید، شیشه نوشابه ای باشد که به زندانیان تجاوز شود، گلوله ای باشد که بر گلوی ندا و سینه سهراب ها بنشیند
من هم محارب هستم، چون زندگی نسل من را سوزاندید و نتیجه حکمرانی شما، فقط ناامید و تباهی بود
من هم محارب هستم، چون برادران و خواهرانم را در زندان هایتان کشته اید
من هم محارب هستم، چون دیگر نمیخواهم تلویزیون ملی کشورم، جایی برای دروغ و ریا باشد
من هم محاربم، چون دوست ندارم آیندگانمان، از من آدمی بی عرضه  و ترسو، همچون پیشینیان عهد ناصری خطابم کنند
من هم محاربم، چون میخواهم به ایرانی بودنم افتخار کنم
من هم محاربم، چون زجر کشیدن خانواده های محروم و بی سرپرست را در حکومت شما دیده ام
من هم محاربم، چون بهترین جوانان این مرز و بوم را برای پر کردن جیب هایتان به کراک و شیشه و هرویین معتاد کرده اید
من هم محاربم، چون تن فروشی در مقابل پول را مخالف ارزش های انسانی میدانم
من هم محاربم، چون  جنگی که شما در طبلش میکوبید  نابود کننده من، خانواده ام و ایران من خواهد بود

 سوگند به جان تمام خواهران و برادرانم که زندگی هایشان را نابود کردید، خون هایشان را ریختید
سوگند به تمام پدرانی که مجبورشان کردید، که دو شغله باشند تا شاید مخارج خانواده هایشان را تامین کنند
سوگند به مادرانی که در داغ عزیزانشان نشاندید
سوگند به فرزندانی که آینده زندگیشان را سیاه و نابود کردید
تا باز پس گیری کشورم و مجازات خائنین ملت، هیچ گاه از پای نخواهم نشست

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

نامه ای به جناب مهندس عزت الله سحابی






حضور محترم جناب آقای عزت الله سحابی
با عرض سلام و احترام،
نامه شما را امروز در تارنماهای اینترنتی مشاهده کردم و به پاس احترام به شخصیت شما، چندین بار قرائت کردم. جناب آقای سحابی، شخصیت متین و مبارز شما، همواره برای من و هم نسلانم، نمادی بوده از مبارزه مدنی برای دموکراسی. و مبارزه طولانی مدت شما در رکاب بزرگانی همچون مهندس بازرگان و آیت الله طالقانی، مسلما نهال احترام و محبت به شما را در دل ما کاشته است.
اما پس از مطالعه نامه شما چند مورد به نظر حقیر رسید، تا خدمت شما و همه هم میهنانم عرض نمایم، تا شاید  از دغدغه های من و نسلم بیش از پیش آگاه گردید.
جناب آقای سحابی، توصیه جنابعالی به در پیش گرفتن عقلانیت، امری بسیار ضرور مینماید. به عنوان یک جوان عضو جنبش سبز ایران، با سربلندی تمام، می گویم که جنبش ما شاید، عقلانی ترین جنبش مدنی در طول تاریخ بوده باشد. کمتر حرکت اعتراضی را در طول تاریخ میتوان سراغ داشت که با وجود این همه هجمه روحی و فیزیکی، همچنان به مبارزه ای مسالمت آمیز  و منطقی ادامه میدهد.  در عقلانیت جنبش ما همین بس که ماه ها کشتار، زندان، تجاوز، تهدید و جنگ روانی نه تنها سبب ایجاد شورش عمومی نگردیده، بلکه هنوز هم راه نشان دادن اعتراض خود را در قوانین مصرح در قانون اساسی، یعنی آزادی تجمعات میجوید. و شاید مهمترین نشانه عقلانیت جنبش را در گسترش روزافزون آن به تمامی کشور، تمامی طبقات جامعه و رساندن ندای خود به تمامی جهانیان میتوان دید. وقتی جنبشی با وجود این همه فشار، هنوز عزتمندانه به پیش میرود، مسلما، پایه و اساس آن، روش های مبارزه آن همه بر عقلانیت استوار است. در تمامی شورش های که بیشتر  احساس مردم پیشرانه حرکت میباشد، یک خصلت مشترک میتوان یافت. و آن انفجار لحظه ای و سپس خالی شدن خشمی است که به تنهایی نیرو محرکه بوده است. اما جنبش ما، در هیچ روزی از این هفت ماه سپری شده، بصورت انفجاری عمل نکرده که پس از آن هیچ انگیزشی برای ادامه نداشته باشد. دیگر نشان عقلانیت آن، حرکت هماهنگ تمامی گروه ها، اقشار و دسته جات با تمامی اختلاف ها وسلیقه ها در اموری چون مذهب، هنجارهای ساختار مطلوب، مطالبات می باشد. گویی ایرانی به این حد از کمال رسیده است، که فردای آزادی، جامعه ای میخواهد برای تمام ایرانیان، اعم از شیعه و سنی، مسلمان و غیر مسلمان، مذهبی و غیر مذهبی، ترک و بلوچ  لر  و کرد و فارس و عرب ایرانی. در کدام یک از جنبش های معاصر ایران، اندکی از این خصلت ها را سراغ داشته اید؟
اما، آنچه سبب نگارش متن بنده گردید، اختلافی است با نظر شما و دیگر بزرگانی که جامعه را به نحوی به مسامحه با حکومت فرا میخوانید، میباشد. شما فرموده اید که باید روش بزرگانی چون مهندس بازرگان پیشه گرفت و به جای انقلاب به اصلاحات در این نظام پراخت. جناب آقای مهندس مرحبا به شما، که روشی چنین نیکو پیشنهاد میدارید، اما این خارج از انصاف خواهد بود که عملکرد شاه را با مسئولین این رژیم یکی پندارید. اگر اشکال انقلابیون افراطی 57 آن بود که پس از آن که شاه گفت صدای انقلاب شما را شنیدم، هنوز به جای تغییرات در ساختار وقت در پی تغییر ساختاری بدون داشتن هنجارهای مشخص بودند، اشکال برخی از محافظه کاران همچون شما آن است که آن شرایط را به شرایط امروز یکی میپندارید. از نظر اکثریت هم نسلان من، مهم نیست که اسم ساختار چه باشد، فقیه در سر ان باشد، یا شاه و یه یک رژیم جمهوری، آنچه برای ما مهم است، این است که راه کجروی با نظارت مردم بر ارکان قدرت بسته شده باشد. مهم آن است که قدرت در یکجا جمع نگردیده باشد، بازوهای قدرت، از هم مستقل باشند و ناظر بر قدرت سایر ارکان دیگر. منبع مشروعیت هر قوه خود مردم باشند نه نیروهای غیبی و خواسته های فردی یا خانوادگی قدرت نشینان. ما باور داریم که حتی در رژیمی با نام جمهوری اسلامی، به شرط تفکیک قوا، بازگشت نیروهای نظامی به پادگان ها، شفافیت در امر اقتصادی و سیاسی با حضور و وجود رسانه های مستقل، و به رسمیت شناختن آزادی های فردی و اجتماعی انسان ها، میتوان دموکراسی را در همین چهارچوب هم داشت، همانند قدیمی ترین دموکراسی دنیا که هنوز ملکه دارد. اما آن چه با شما مخالفیم آن است که طرف مقابل باید اذعان کند که صدای ما را شنیده است، باید به این وجوب رسیده باشد که تنها راه حذف نشدنش، قبول مسامحه است. جناب مهندس سحابی، وقتی طرف مقابل در روز روشن در خیابان و رسانه به اصطلاح ملی فریاد برمیدار که این گوساله ها را باید کشت، حتی زندانی کردن آن ها اشتباه است، و فقط باید کشت، شما چگونه نسخه مسامحه و عدم دفاع از خود را میدهید؟
به ایرانیان خارج از ایران ابراز داشته اید که دست از تند کردن فضا بردارند، اما من میخواهم بگویم که اتفاقا فضای داخل تند است، آن جا که ملت صحنه شهادت هموطنانشان را در خیابان ها میبینند، یا صحنه چاقو زدن به گردن دانشجویی بی دفاع را با چشمان خویش دیده اند، و هر آن بیم آن دارند که نفر بعدی خودشان باشد، آنجا که دختر همسایه ای، پسر فامیل در سیاهچاله های رژیم مورد تجاوز قرار گرفته است. همانجایی که امروز میکشندشان و فردا در رسانه های دروغ پردازش هتک حرمت حسین را در بوق و کرنا میکنند، و میخواهند از یاد  ملت بزدایند که بزرگترین هتک حرمت ها به حسین کشتن جوانان بی دفاع در روز عاشورایی است که نام حسین را بر زبان داشته اند.
جناب سحابی، نامه شما خبر از نگرانی عمیق شما به آنچه در ایران میگذرد و آن چه در پیش است را میدهد. اما گویا شما همین خشونت را که انجام میگیرد و قصد بیشتر کردن ابعادش را دارند را  چندان از نزدیک ندیده اید، و یا دیده اید و از آینده میترسید. اما بگذارید تا بگویم همانگونه که حرکت خشونت آمیز از سوی مردم، سبب ادامه تسلسل وار خشونت میگردد، سکوت در برابر خشونت هم به مراتب بیشتر راه وقوع آن را هموار مینماید. مردم ایران یک دفاع و مقاوت مدنی را آغاز کرده اند، و در این راه شاید بزرگترین خشونتشان آتش زدن موتوسیکلت قاتلین فرزندانشان باشد، شاید بزرگترین خشونتشان افروختن آتش در خیابان باشد تا در فضای گاز اشک آور و گاز فلفل، اندک نفس مانده بر جایشان را قطع ننمایند.
ترس شما از تند شدن حوادث وقتی مسموع بود که طرف مقابل ندای صلح داشت نه جویدن خرخره دیگران. ای کاش روحیه محافظه کاری و صلح خواهی را با روحیه ترس از آینده نمی آمیختیم. این مردمی که میبینید با دستان خالی در مقابل نیروهای تمام مسلح ایستاده اند، چیزی در زندگی شان کم دارند، و آن اندک امیدی است به آینده. اگر تا کنون در زندگی تان ناامید نشده اید، به صراحت میگویم که وقتی ناامیدی، جان دادن، شاید کار چندان سختی نباشد. اگر فضای ناامیدی از اصلاح، اندکی کمرنگ میگشت، مسلما جان هایشان را به راحتی در خیابان ها به عرضه نمیگذاشتند. به صراحت میخواهم بگویم که انقلابی که هم نسلان شما کردند از سر سیری و ماجراجویی و حتی دخالت بیگانگان بود، اما جنبشی که ما به پیش میبریم از روی بسته شده راه ها و ناچاری و اضطرار  و در تنهایی یک ملت است. فرق این دو بسیار است .  و چه با شکوه است جنبش مردمی که عزیزانشان در خیابان جان میدهند، و در همان حال دست هایی برای دفاع از قاتلینی که خود بخش دیگر مردم هستند بالا رقته است و مردم را به آرامش دعوت مینماید.
و در پایان، فقط میگویم ای کاش در متن بلند و بالای خود، حداقل یک سطر به محکوم کردن خشونت از سوی رژیم پرداخته بودید. و حداقل به سبک مهندس موسوی، راهکار های عملی به رژیم ارائه میکردید، تا بداند که ما هنوز اهل گفتگو هستیم. و یا در کمترین حالت، به پیشنهاد راهکارهای دیگر مبارزات غیر خشن میپرداختید.
ای کاش روشن فکران ما که قلم در نقد خشونت میفرسایند، اندکی هم در راه مبارزات مدنی همچون اعتصاب عمومی، تحصن و غیره قلمفرسایی میکردند. که  بهره ای از خشونت در آن نیست و هم میزان کارآیی آن از تظاهرات های اینچنینی به مراتب بیشتر میباشد.
دوست دار شما
یک جوان سبز



۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

خطاب به ایرانیان خارج از کشور: چراغ جادویی رژیم را چاره ای باید اندیشید



توضیح: نامه ای در مردادماه به برخی از اصلاح طلبان خارج از کشور نوشته بودم، و با لحنی گزنده از انفعالشان در راه اندازی یک کانال مستقل انتقاد کرده بودم. متاسفانه، افاقه ای در تحرک بخشیدن به این مهم نداشت، تا نامه یکی از دوستان امروز به دستم رسید و به خوبی فضایی تک تازی تلویزیون کودتا پس از عاشورا را وصف کرده بود. به هر حال، باید به این مهم، بیش از پیش، اهتمام ورزیم. بنده به شخصه دیگر امیدی به آقایان اصلاح طلب خارج نشین ندارم، باید خودمان دست بکار شویم. امید دارم نامه دوست عزیزم، شروعی باشد به تحرک های جدی تر.


نامه وارده: 




خطاب به ایرانیان خارج از کشور:
چراغ جادویی رژیم را چاره ای باید اندیشید

عاشورا، صحنه اوج و خروش روح خفته ایرانی بود که به مقابله با استبداد کریه المنظر زمان برخاست. حرامیان شمشیرها از نیام برکشیدند و جنایت هایشان را با نام دین، بی­شرمانه مهر مشروعیت زدند و ماه حرام را به خون هم ­میهنانشان آغشتند و اما شکوهمند مردمی بودند که خشونت پوشالی جنایتکاران حاکم را به هیچ گرفتند و خون سبزشان بر شمشیر استبداد پیروز گشت.
 ایران در روز عاشورا فتح شد و تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ در دستان ظفرمند مردم قرار گرفت. اما دریغ، که تنها پس از یک روز، انحصار رسانه­ ای ایران با قطع اینترنت و ماهواره و همه وسایل ارتباطی و با سناریوهای مضحک یاس و ترس را  به جامعه تزریق کرد و اگر چه دوران تحمیق مردم با جعبه افسونگر رمالان ساکن در صدا و سیمای ملی گذشته است ، با این وجود دستاوردهای بزرگ جنبش سبز در معرض تهدید قرار گرفت و جنبش و رهبرانش در چاه انفعال افتادند و ما نیز در این گوشه دنیا تنها کاری که از دستمان برمی­آمد افسوس بود و حسرت! و تنها دلخوشی مان این بود که مردم تحت تاثیر این تبلیغات یکسویه قرار نگیرند. 
و این قصه امروز و دیروز نیست. سیمای ضرغامی همچون جادوگری پلید دریافته است که چگونه در نبود  رسانه­ های آزاد به درون خانه­ های مردم رفته و ظالم را به جای مظلوم، قاتل را به جای مقتول و پیروز را به جای مغلوب بنشاند و در این میان ما جامعه ایرانیان خارج از کشور با پتانسیل­ ها و ظرفیت­ های بسیارمان چه کرده­ ایم؟ جز این است که گاهی برای خالی نبودن عریضه دور هم جمع شده­ ایم و صدایمان را بلند کرده­ ایم و در دنیای آزاد خارج از ایران بعضاً شجاعانه شعارهای تندی هم داده­ ایم!
براستی آیا جامعه ایرانیان خارج از کشور، با همه پتانسیل­ ها و ظرفیت­ های مغفولش توانایی راه­ اندازی یک تلویزیون مستقل که بتواند انحصار رسانه­ ای دولت خودکامه ایران را بشکند، ندارد؟ آیا همچنان باید به انتظار خبرهای جهت­ دار و بی­روح و مغرضانه رسانه­ هایی مثل بی بی سی باشیم که منافعی خاص را بر منافع ملی ایرانیان ترجیح می­دهند؟ آیا تلویزیون­ هایی که در آنها جمعی خوشحال که هنوز در 40 سال قبل گیر کرده ­اند و هخاگونه به جای ارائه تحلیل­ های پرمحتوا به رهنمودهای سطحی برای جامعه ایران می­پردازند، برآیند جامعه فرهیخته ایران در خارج از کشور هستند؟ حاشا که چنین باشد! ماهاست که نیاز به تلوزیونی همسو با اعتراضات جامعه ایران فریاد زده می­شود و افسوس که هنوز آستینی بالا نزده شده است.
بر همه ایرانیان که دل در گرو آزادی مام میهن دارند، فرض است که در جهت شکستن انحصار رسانه ­ای ایران قدم بردارند و به یاری هم میهنان مظلومشان بشتابند. این وظیفه به خصوص بر دوش کسانی سنگینی می­کند که در خارج از ایران به گروه­ های مرجع تبدیل شده­ اند و توانسته­ اند مقبولیتی در میان ایرانیان مقیم خارج از کشور بدست آورند. در این راه بدانند که اعتماد ایرانیان سرمایه راهشان خواهد بود.


۱۳۸۸ دی ۸, سه‌شنبه

سناریوهای احتمالی رژیم برای فردا- بمب گذاری در مسیر تظاهرات نیروهای خودی نظام



همانگونه که از قبل پیش بینی میشد، رژیم سناریو دوم خود را پس از شکست سناریو اول به اجرا گذاشته است. سناریو اول یک برخورد بسیار خشن و کشتار بود، ولی وقتی شکست این طرح مشخص شد، سناریو دوم که در حقیقت ایجاد جنگ روانی و سرپوشی جنایاتش در روز عاشورا و همچنین سو استفاده از باورهای مذهبی تحت لوای جنگ رسانه ای خود و با عنوان حرمت شکنی روز عاشورا توسط معترضین ، میباشد.  ارزیابی های اولیه نشان میدهد که رژیم تمام سرمایه و پتانسیل خود را برای اجرای این سناریو بکار بسته و به جرات میتوان گفت هستی خود را به این سناریو پیوند داده است. بنابراین پربی راه نخواهد بود که این نقشه را تا حذف کامل رقیب، با انجام حرکات مذمومانه ادامه دهد. این سناریو مبتنی ب تبلیغات پر حجم در تلویزیون، دستگیری تعداد بسیار زیادی از فعالین جنبش برای سر در گم کردن مردم، ایجاد فضای رعب و وحشت، قطع تمامی سیسنم های ارتباطی و نهایتا  لشکرکشی تمامی نیروهایشان به تهران برای اتمام نقشه میباشد.
با توجه به این که  تمامی موارد فوق، در حال اجرا میباشند، ، باید نسبت به مرحله آخر بسیار هوشیار باشیم و تمامی سعی خود را برای آگاه سازی پیشاپیش جامعه از آن چه در حال وقوع است، بکار بریم تا بتوانیم از اثرات شوک گونه و زیانبار تجرکات آن ها بکاهیم.
به نظر نگارنده آن جه بیش از پیش وقوعش محتمل است، دستگیری سران جنبش پس از لشکرکشی های فردا خواهد یود. برای آن که دلیل نهایی برای نظامی کردن کامل فضا و سرکوب نهایی جنبش را ایجاد نمایند، به احتمال زیاد، فردا در مسیر تظاهرات نیروهای خودشان بمبی منفجر خواهند کرد تا مشروعیت دستگیری سران جنبش و نهایتا سرکوب نهایی را داشته باشند.
پاتک این سناریو را میتوان در پخش گسترده خبر این احتمالات دانست تا به نحوی از میزان اثر گذاری نقشه آن کاست. از سوی دیگر نگارنده پیشنهاد میدهد که فردا در مقابل منازل سران جنبش تجمع نماییم

تاکتیک روز چهارشنبه؛ تظاهرات برق آسا در میادین مختلف شهر



چهارشنبه قرار است از کل کشور نیروهایشان را در تهران جمع کنند تا به اصطلاح، جمعیتی مدافع نظام را در صدا و سیما نشان دهند.بهترین کاری که ما میتوانیم بکنیم، حضور در دیگر نقاط شهر است. میتوان در تمام میادینی،که از مسیر راهپیمایی آنان دور است، جمع شویم. باید این تجمع را به کامشان تلخ کنیم. اینان فقط به جمعیت نیاز دارند تا دل لرزان نیروهایشان را که هر آن احتمال ریزش دارند، قرص نمایند. باید این حربه را از آنان بگیریم. میدان رسالت، پونک، تجریش، آزادی، ونک، صادقیه، راه آهن و دیگر نقاط جمع میشویم و تظاهرات برق آسا انجام میدهیم. هدف ما فقط پراکنده کردن آن هاست. قرار نیست جایی را فتح کنیم، و یا با آن ها درگیر شویم. حتی اگر دیدیم نیروهایشان زیاد است، شعار نخواهیم داد. فقط آن ها را در حالت آماده باش در کل سطح شهر پخش خواهیم کرد. تا به نیروهایشان، ترس را القا نماییم


:این استراتژی چند مزیت دارد
(1
از تمرکز نیروهایشان در مسیرراهپیمایی خواهد کاست

(2
مشغولیت ذهنی، سبب ایجاد ناهماهنگی در برنامه هایشان خواهد شد

(3
ما نشان خواهیم داد که هستیم و بر سر پیمانمان میمانیم

(4
سبب فرسایش شدید نیروهایشان خواهیم شد

(5 
نشان خواهیم داد در روزی که میخواهند مال آن ها باشد، شهر هنوز مال ماست


اما نکته مهم این طرح آن است، ما فقط تظاهرات برق آسا خواهیم نمود. اگر به سمت ما بیایند،ما پخش خواهیم شد.
باید خسته شان بکنیم، کلافه شوند. از محله ای به محله دیگر بکشانیمشان


رسانه ماییم، اطلاع رسانی کنید