۱۳۹۱ آذر ۶, دوشنبه
۱۳۹۱ آذر ۴, شنبه
سناریو سازی های جدید دستگاه های اطلاعاتی برای ستاربهشتی با نقش آفرینی فخرآور
روزنامه الکترونیکی "شما" ارگان حزب موتلفه، ادعا کرده که ستار بهشتی با اپوزیسیون ساکن آمریکا ارتباط «تشکیلاتی» داشته است. این ادعاها، در پی آن مطرح میشود که برخی از کاربران وابسته به سازمان های اطلاعاتی جدیدا در برخی از شبکه های اجتماعی، سناریوی مضحکی در باب لزوم تخلیه اطلاعاتی ستار بهشتی، حتی به قیمت مرگ وی تحت شکنجه، بابت اقدامات پیشگیرانه
جهت اقدامات تروریستی مطرح کرده بودند. حالا به نظر میرسد که کم کم، زمینه های عملی برای اجرای این سناریو شروع میشود.
لازم به ذکر است که پازل خارجی این سناریو، به امیرعباس فخرآور، میرسد. جمع کثیری از فعالین دانشجویی و سیاسی خارج از کشور، بارها از همکاری امیرعباس فخرآور با سازمان های اطلاعاتی ایران پرده برداشته اند. نام برده اخیرا در وبسایت خویش، ادعای ارتباط ستار بهشتی با خود را مطرح کرده است، که همین امر،دستمایه اصلی سناریو تازه نهادهای امنیتی درباره ستار بهشتی شده است.
لازم به ذکر است که پازل خارجی این سناریو، به امیرعباس فخرآور، میرسد. جمع کثیری از فعالین دانشجویی و سیاسی خارج از کشور، بارها از همکاری امیرعباس فخرآور با سازمان های اطلاعاتی ایران پرده برداشته اند. نام برده اخیرا در وبسایت خویش، ادعای ارتباط ستار بهشتی با خود را مطرح کرده است، که همین امر،دستمایه اصلی سناریو تازه نهادهای امنیتی درباره ستار بهشتی شده است.
۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه
تز جدید حاکمیت؛ ترس افکنی در دنیای مجازی
وقتی آذرباییجان زلزله آمد، در غیاب تلویزیون و
رادیو، ظرف کمتر از چند ساعت به مدد فیس بوک و دنیای مجازی، کل ایران خبردار شد.
به مدد همین فیس بوک ظرف کمتر از یک روز صف های طویل اهدای خون به هموطنان مصیبت
زده در اقصی نقاط کشور شکل گرفت. سیل کمک های مردمی بود که به آذرباییجان سرازیر
میشد و این به جز سازماندهی خودبنیاد مردم از طریق فضای مجازی میسر نبود.
خبر ناراحتی قلبی میرحسین که مخابره شد، ظرف چند
ساعت کل ایران در شوک فرو رفت. انگار عزای
عمومی اعلام شده بود. کار، کار فیس بوک و دنیای مجازی بود
اعتصاب غذای نسرین ستوده که شروع شد، همه خبردار
شدند. حتی آنانی که جز سرخوشی های روزانه، دغدغه دیگری نداشتند. وسیله آگاهی هم
دنیای مجازی و فیس بوک بود
چند ساعت از خبر تماس نهاد های امنیتی با
خانواده ستار بهشتی نگذشته بود که همه
دنیا اسم ستار را شنیدند. باز هم کار کار
فیس بوک بود.
فیس بوک پشت حریف قدری که از بودجه چندی هزار
ملیاردی تغذیه میکند تا تنها مجرای انتقال اخبار مورد تایید حاکمیت باشد را خیلی وقت است که به زمین مالیده. دیگر
کسی اعتمادی به پروپاگاندای جمهوری اسلامی ندارد.
اما چاره کار برای سیستم توتالیتر جمهوری اسلامی
چیست؟ چگونه باید این حریف هزار سر را زمین بزند؟! آن ها خوب میدانند که نه آن ها
بلکه هیچ قدرتی نمیتواند این حریف قدر را به راحتی به زمین بزند. مردم حتی با وی
پی ان و فیلتر شکن هم شده آنلاین میشوند و اخبار را پیگیری میکنند. اما یک راه
برایشان هنوز هست که نوک پیکان آن را کند تر کنند! ایجاد ترس
برانگیختن ترس، همچون ترمزی میماند که سبب
خودسانسوری میشود. دیگر لازم نیست که صبح تا شب ماموری پاس دهد تا نظری مخالف بیان
نشود. ترس مامور بی مزد و مواجبی است که همه جا نفوذ میکند و براحتی همه را ساکت
میکند!
تلاش های مذبوحانه ای که برای ایجاد ترس در فضای
مجازی شاهد هستیم، شاهدی است برای همگانی کردن این مثل که دیوار موش دارد و موش
گوش! حتی شاید کشتن ستار هم برای اینکار برنامه ریزی
شده بود که ترس بیفکند، ولیکن بیشتر مایه آبروریزی نظام ورشکسته جمهوری اسلامی شد
چه اصرار عجیبی دارند که بذر ترس بر فضای مجازی بپاشند. همه این ها خود نشان ترس حاکمیت از فضای مجازی است
۱۳۹۱ مهر ۱۹, چهارشنبه
کودتا علیه احمدی نژاد، معامله بر سر پرونده هسته ای
رخدادهای چند وقت اخیر در ایران، در کنار موضع گیری های
جنجالی اصولگرایان و دولتیان بر علیه یکدیگر، چندی است که در صدر اخبار قرار گرفته
است. نکته ای که تازگی بیشتری نیز در این میان دارد، انتقاد سران نظامی از یکدیگر
می باشد. اما به راستی دعواها سر چیست که سبب شده اتهام ها به صورت علنی مطرح
شود؟
قبل از پرداختن به پاسخ های احتمالی به این سئوال، لازم به
ذکر میدانم که عنوان کنم فرضیه ای که در زیر به آن پرداخته خواهد شد، حاصل برخی
گمانه زنی ها بر اساس شواهد می باشد. لذا ممکن است بدلیل کافی نبودن برخی شواهد و
یا عدم آگاهی نگارنده از بسیاری از اطلاعات خاص، این گمانه زنی ها، تماما بر اساس
واقعیت نباشد.
اختلاف بین مجلس و قوه قضاییه با دولت، چیز جدیدی نبوده و
نیست. اما جنس اختلافات اخیر، حداقل حکایت از جدی بودن عزم به خوردها میدهد. حال
باید پرسید چه عاملی نسبت به سبک و سیاق گذشته فرق کرده که اصولگرایان حتی حاضر
نیستند احمدی نژاد این یک سال آخر دولتش را تمام کند؟ آیا همه چیز فقط به انتخابات
پیش رو و ترس اصولگرایان از تقلب احتمالی دولت در آن برمیگردد؟ نگارنده اعتقاد
دارد شاید این نگرانی ها و تسویه حساب های انتخاباتی بخشی از علل این برخوردهای
اخیر باشد، اما مسلما همه آن نیست. موضوع مهمتری نیز وجود دارد، هر چند که بلادرنگ
بر فضای انتخاباتی سال آینده نیز سایه سنگینی خواهد انداخت و آن چیزی نیست جز
معامله بر سر پرونده هسته ای.
شاید شروع همه چیز، از سفر محمود احمدی نژاد به نیویورک
بود. سفری جنجالی با 160 نفر هیئت همراه و کاملا متفاوت با سفرهای پیشین. این
تفاوت، بیش از همه چیز در سخنان و مواضع معتدل شده احمدی نژاد جلوه یافته بود.
دیگر نه خبری از هولوکاست بود، نه از اسراییل و پاک شدنش از روی نقشه خبری بود و
نه حتی دست داشتن آمریکا در حادثه یازده سپتامبر. در مصاحبه ها و سخنرانی های
پیرامونی اجلاس سران نیز، احمدی نژاد به اشتباه بودن بحث های پیشینش در مورد
هولوکاست اشاره کرد. حتی پالس بسیار قوی برای آمادگی دولتش برای مذاکره با آمریکا
فرستاد. این همان عاملی است که آتش به جان اصولگرایان انداخته است. این که چرا
احمدی نژاد، به خود جرات داده بطور ناگهانی این چنین چرخش در مواضعش داشته باشد،
بر ما معلوم نیست. و این که آیا خامنه ای چراغ سبزبه این چرخش مواضع نشان داده
بوده یا نه، نیز بر ما معلوم نیست. اما این بار برخلاف بار قبلی که خامنه ای به
سرعت به بحث مذاکره با آمریکا واکنش نشان داده بود و گفته بود که هر وقت زمان مذاکره فرابرسد، وی
اولین کسی خواهد بود که آن را مطرح خواهد کرد، سکوت خامنه ای را شاهد هستیم. دفعه
پیشین زمزمه هایی که برای مذاکره به گوش میرسید، در سطحی از قدرت نبود که امروز
هست. اما وقتی خامنه ای در برابر چنان زمزمه هایی آن واکنش فوری را نشان میدهد،
این بار سکوتش به چه معناست؟ آیا تحریم ها و اوضاع فلاکت بار اقتصادی حکومت وی را
به آنجا رسانده که جام زهر را از طریق احمدی نژاد سر بکشند؟ یا چون نمیخواهد طرف
منازعه با احمدی نژادی باشد که پا را از گلیمش فراتر نهاده، سکوت کرده و آدم هایش
را به جان وی انداخته است؟
نکته مهم دیگر، آن است که بلافاصله پس از سفر نیویورک، شاهد
تحولات مهم دیگری بودیم، که نگارنده اعتقاد راسخ دارد، که شروع سناریو برخورد با
احمدی نژاد از آن جا بود. همانطور که در مطلب قبلی اشاره شد، بازگشت مهدی هاشمی به
ایران، را نباید ساده و بدون دلیل انگاشت. در آن مطلب پیش بینی شده بود که این
بازگشت، کلید خوردن سناریو برخورد با احمدی نژاد از سوی ائتلافی از اصولگرایان
میباشد.
از سوی دیگر سخنان صریح صالحی در این چند وقت که خبر از
آمادگی ایران برای معامله بر سر پرونده هسته ای و همچنین مواضع معتدلانه ای که در
برابر آمریکا گرفته است، عزم جدی دولت احمدی نژاد برای معامله بر سر پرونده هسته ای
را نشان میدهد.
جمع بندی نگارنده آن است که در سطح عالی نظام، از جمله نظر
خود خامنه ای، این قطعیت وجود دارد که ادامه شرایط موجود ممکن نیست. و دیر یا زود
باید بطور کامل جام زهر را نوشید. اما دعوا بر سر این است که چه کسی این جام زهر
را بنوشد.
—
احمدی نژاد سعی دارد خود این معامله را انجام
دهد تا از رهگذر این معامله افتخار کسی که باب مذاکرات رسمی با آمریکا را پس از 33
سال گشود را نصیب خود کند.
—
خامنه ای، میخواهد تا حد ممکن خود را در نوشیدن
جام زهر بی تقصیر نشان دهد و وانمود کند که علیرغم مخالفتش، چون همه موافق بودند،
به آن رضایت داد. کنایه های گاه و بیگاه هاشمی به این که "تنها کسی که میتواند همه چیز را
تغییر دهد، رهبری است" و یا تمجید هایش از نوشیدن جام زهر توسط خمینی، شواهدی است
بر طفره رفتن خامنه ای از نوشیدن جام زهر توسط خودش.
—
اصولگرایان به علاوه نیروهای تاثیر گذاری همچون
هاشمی، ترس آن را دارند که احمدی نژاد از این ضعف خامنه ای استفاده کرده و خود پشت
میز مذاکرات بنشیند و حل حساس ترین و مهمترین پرونده تاریخ نظام جمهوری اسلامی را به
نام خود مهر بزند.
—
برخی نیروهای نظامی، همچون فرماندهان سپاه،
اصولا ذی نفع در ادامه وضع موجود هستند، و اساسا کاهش تنش ها میان ایران و غرب را
به زیان منافع خود میدانند. لذا با کلیت بحث مخالف هستند. شاهد این ماجرا نیز حرف
های سردار جعفری بر حتمی بودن جنگ احتمالی ایران و اسراییل میباشد.
اما قضیه افزایش نرخ دلار چه بود؟ و در این پازل چه نقشی
دارد؟ بخشی از افزایش نرخ د لار، به علت تحریم ها، امری منطقی و قابل قبول می
باشد. اما میزان اثر تحریم ها، حتی پس از اعمال چکشی آن ها از اول ماه ژوئن را که
از شیب افزایش نرخ ارز استخراج کنیم و آن را با شیب افزایش چند هفته گذشته مقایسه کنیم،
به روشنی درخواهیم یافت که در افزایش نرخ اخیر، عامل دیگری نیز سهیم بوده است. این
عامل را میتوان در راه اندازی بورس ارزی یافت. ابتکاری که به دولت اجازه داد تا بی
درد سر بتواند نرخ ارزهای خارجی را بالا ببرد.
با این فرض ها، قضیه افزایش نرخ دلار را میتوان این گونه
توجیه نمود که دولت احمدی نژاد، نفع شایانی از افزایش نرخ ارز می برد. اول آنکه،
بحرانی بودن شرایط موجود، و اضطرار نوشیدن جام زهر را هم به خامنه ای و هم به دیگر
اصولگرایان و حتی مردم، تفهیم میکند. دوم آنکه، به علت بی انظباطی مالی، بودجه
ریالی دولت تمام شده است و دولت حتی توان پرداخت حقوق کارمندان خود را تا پایان
سال ندارد. حذف اضافه کاری بسیاری از وزارت خانه ها و سازمان های دولتی، موید خالی
بودن جیب دولت است. حتی دیروز احمدی نژاد در نشست با دانش آموزان نیز به صفر بودن
بودجه برخی جاها اشاره کرد. بدیهی است که افزایش نرخ ارز، ساده ترین راه جمع آوری
نقدینگی از جامعه می باشد تا جیب خالی دولت را پرکند. و
سوم آن که، افزایش نرخ ارز، هدیه ای بود از سمت دولت احمدی نژاد، به دولت اوباما.
یکی از مهمترین محورهای حمله میت رامنی به اوباما، سیاست آمریکا در قبال ایران
میباشد. و این افزایش نرخ ارز، دست آویزی برای اوباما برای موثر نشان دادن تحریم
های علیه ایران. سخنان هیلاری کلینتون برای برداشتن تحریم ها درصورت معامله ایران،
درست در شبِ روزی که در تهران اعتصاب و تظاهرات شده بود، چراغ سبزی بود که بیش از
همه به نفع دولت احمدی نژاد میتواند تمام شود.
دعوای اصولگرایان با احمدی نژاد، در همینجا پر رنگ تر میشود
که وی با مانور ارزی، توانسته فشار را به همه وارد کند، تا فضای نوشیدن جام زهر و
نشستنش پای میز مذاکره را آماده تر کند. از این جا به بعد، اصولگرایان نه دیگر در
خفا، بلکه به صورت آشکار، وارد میدان شده اند تا به هر ترتیبی که شده دولت وی را
از زمین بازی اخراج کنند، تا نتواند توفیق حل پرونده هسته ای را علیرغم آن که خود وی،
بیشترین نقش را در کور کردن گره حل آن داشت، یکجا بالا بکشد. طرح سئوال نمایندگان مجلس از احمدی نژاد، هشدار وزارت اطلاعات به نفوذ آمریکا در بین سطوح عالی دولتمردان، و
تذکرهای گاه و بیگاه هاشمی به آن که مجلس باید وظیفه خود را انجام دهد، شواهدی است
بر وجود نقشه برای زمین زدن دولت. حتی نگارنده باور دارد، اعتصاب هفته گذشته در
بازار تهران و اعتصاب دو روزه بازاریان، به تحریک مستقیم اصولگرایان بود تا
بتوانند خامنه ای را بترسانند که ادامه این وضع به شورش عمومی خواهد کشید، تا وی
را راضی به استیضاح دولت احمدی نژاد بکنند.
برای یافتن بهره از حقیقت این گمانه زنی ها، انتظار چندانی
لازم نیست. اگر هفته بعد، سئوال از احمدی نژاد به استیضاح کشید، دلیلی بر درستی
این گمانه زنی ها خواهد بود. اما تا هفته دیگر، چند روزی باقی است، و احمدی نژاد
میتواند در این چند روز، از آستینش طرح های جدیدی رو کند و گرنه باید منتظر شد
و دید زور این کودتای همه جانبه ائتلاف اصولگرایان به اخراج احمدی نژاد از قدرت
خواهد رسید یا نه؟ باید منتظر ماند و دید، نظر خامنه ای به کدام سو نزدیک تر
است!
۱۳۹۱ مهر ۳, دوشنبه
مهدی هاشمی به ایران بازگشت، اما چرا الان؟؟
بازگشت مهدی هاشمی به ایران، حتما دلایلی دارد. سخن گفتن از دلایل قطعی این بازگشت شاید کار آسانی نباشد، اما میتوان گمانه زنی هایی در این باره داشت. عمومی ترین این گمانه زنی ها که این روزها بسیاری آن را عنوان میکنند، آن است که بازگشت وی، عملا کارتی را که مخالفین تندور هاشمی پدر در مواقع حساس آن را به بازی میگرفتند تا نبض تحرکات وی را کندتر کنند، خواهد سوزاند.
اما آیا این دلیل اصلی است؟ در این سه سال، همواره بازگشت وی چنین کارکردی داشت، پس چرا حالا؟
عده ای ممکن است بگویند بدلیل وضعیت کنونی حکومت و پتانسیلی که هاشمی برای تحرک میبیند، این بازگشت فواید بیشتری از گذشته داشته طوری که خانواده هاشمی را مجاب به انتخاب چنین حرکتی کرده است. این استدلال همچنین این مورد را نیز شامل میشود که از میزان حساسیت گروه های تندروتر حاکمیت به دلیل کم شدن توان اعتراضی جنبش سبز نسبت به اتفاقات گذشته کاسته شده است و لذا برخورد تندی با مهدی هاشمی احتمالا صورت نخواهد گرفت. بازگشت وی مسلما به ضرر گروه های تندرو میباشد و بازداشت شبانه فائزه هاشمی و یا تجمعات سفارشی جهت ترساندن وی از بازگشت به کشور، شواهدی در درستی این نظریه میباشد. این استدلال ها البته بیراه نیستند، اما شاید همه ماجرا نباشد.
نگارنده اعتقاد دارد که فاکتورهای دیگری نیز میتواند در این تصمیم موثر باشند. گمانه زنی نگارنده آن است که که بازگشت مهدی هاشمی به ایران، در آماده سازی شرایط برای برخورد با تیم احمدی نژاد میتوان جست. شاید حمله های بی سابقه امروز باهنر و الیاس نادران در مجلس که دولت احمدی نژاد را عملا متهم به خیانت و فساد مالی کرده اند، بی ربط به این سناریو احتمالی نباشد. یعنی طبق توافق هایی که بین ائتلافی از برخی جناح های اصولگرا صورت گرفته، قرار شده که بهانه های احتمالی بدنه طرفدار احمدی نژاد جهت اعتراض به برخوردهای احتمالی حکومت با تیم وی عملا ازآن ها ستانده شود. یعنی فضایی ایجاد شود که گفته شود با هر نوع تخلفی و در هر سطحی دارد برخورد صورت میگیرد. شاید خامنه ای هم در این فضا مجاب شود که اندکی از مواضعش کوتاه بیاید. در این صورت بازگشت و بازداشت مهدی هاشمی و زندانی شدن فایزه هاشمی، بهای حذف احمدی نژاد خواهد بود.
رویدادهای چند روز آینده سهم این گمانه زنی از حقیقت را تعیین خواهد کرد
۱۳۹۱ شهریور ۳۱, جمعه
تعطیلات اسپینوزا و پیشنهادی برای بقیه
خیلی وقته از خیلی چیزا
کشیدم بیرون. راستش خیلی وقت ها دست و پا
زدن الکی نه تها خسته ات میکنه، بلکه آب رو هم بقدری گل آلود میکنه که دیگه حتی
جلوی چشت رو نمیبینی. همچین حسی داشتم. تلاش بیهوده. تو یه سیکل بسته افتاده بودم
که دست و پا زدن های الکی به قیمت سوزوندن کل زندگیم داشت تموم میشد. این شد که
کشیدم کنار
بعضی وقت ها که کاری از
دست آدم برنمیاد، به جای دست و پا زدن الکی باید بکشه کنار. بشینه فیلم نگاه کنه.
به زندگیش برسه. ورزشش رو بکنه. کارهای عقب مونده اش رو انجام بده. الان رفتم تو
این فاز. از دور هم اخبار رو نگاه میکنم که دیگه خیلی هم به تعطیلات نرفته باشم.
ما تو این سه سال شاید
خیلی جاها اشتباه رفتیم. الان هم شاید نشستن و نقد کردن گذشته چندان سودی نداشته
باشه. به نظرم دیگه جنس و اشل بازی واقعا دیگه در سطح مردم نیست. یعنی اصلا دیگه
کاری از دست مردم برنمیاد که ما بخواهیم با نقد گذشته یه راهی برای آینده پیدا
کنیم. اقتصاد ورشکسته و خطر جنگی که هر روز صدای خمپاره و موشکش مثل وز وز مگس
بیشتر شنیده میشه و مردمی که خسته از همه چیز سرشون رو کردن تو لاک خودشون که یه
لقمه نون خالی داشته باشن که شب گشنه سرشون رو نذارن و بخوابن، فضایی نیست که
بشه از توش کنش اجتماعی کشیدبیرون. از واقعیت
که نمیشه فرار کرد.
انگاری دیگه خیلی های دیگه
هم کم کم باورشون شده که دیگه نمیشه کاری کرد و باید نشست و منتظر شد و دید که آقا
میلش به جنگه یا به به نوشیدن جام زهر.
چند روز پیش دیدم که
چند نفر یه فراخون دادن به اسم کمپین صلح و آزادی و از خطر جنگ حرف زدن. خوب آخه
کمپینی که سر و ته نداره ملت برا چی بیان عضو بشن؟ که چی کار کنن؟ خود شما اصلا
برنامه ای دارین یا باری به هر جهت این کمپین رو راه انداختین؟
تو همین فکرا بودم که
به این نتیجه رسیدم شاید فقط و فقط یک برگه دیگه مونده باشه که بشه مشارکت مردم رو
تو یک کنش اعتراضی جلب کرد. اما خب اصلا نمیدونم که با فضای روانی این روزای
فعالین سیاسی عملی هست یا نه.
داشتم فکر میکردم مثلا
یه هزار نفر آدم شناخته شده از نویسنده و بازیگر و فعال سیاسی و استاد دانشگاه و بهمان
و بیسار، بتونن یه فراخوان تظاهرات ضد جنگ
بدن در محکومیت سیاست های جنگ افروزانه اسراییل و جمهوری اسلامی. البته میدونم خب
هزینه همچین فراخوانی خیلی بالاست. و قبل انتشار هم اگه برادران گمنام بفهمن خب
ترتیب قضیه رو میدن. اما خب چرا نشه علنی قضیه رو کار کرد.یعنی مثلا روی یه
وبسایتی متن فراخوان قرار بگیره و با یک سری آدم های معروف وارد مذاکره شد که بیان
امضا کنن این فراخوان رو. اما خب کی میخواد مثلا کار اجرایی قضیه رو قبول کنه و
صدای نق نق بقیه هم درنیاد ......
به هر حال به ذهن الکن من میاد که تنها فرصتی که
برای جلب مشارکت مردم هست اینه که روی چنین طرحی بشه مانور داد. اگه صدنفر پیش قدم
بشن و همچین فراخوانی رو امضا کنن خب ترس بقیه هم میریزه که امضاش کنن. در ضمن
تظاهرات ضدجنگ چیزی نیست که حکومت به راحتی بتونه جلوش رو بگیره هر چند دودش بیشتر
از همه به چش خودش خواهد رفت.
این بود پیشنهاد من
اگه فکر میکنید عملیاتی
هست چنین طرحی روش بیشتر وقت بذارید و فکر کنید و نتیجه فکر کردن هاتونم بنویسین که
بقیه هم بدونن.
شاید بشه از خرد جمعی چیزی کشید بیرون و گرنه همتون باید برید تعطیلات
عین خودم چون کار دیگه ای نمیشه کرد
اشتراک در:
پستها (Atom)


