۱۳۹۱ آذر ۱۸, شنبه

سناریوی تحدید و کنترل هاشمی با نقش آفرینی نیک آهنگ



مهدی هاشمی در ایران و در داخل زندان است. مهدی هاشمی فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی، طبق سناریو دستگاه های اطلاعاتی، نفر اول در راه اندازی و مدیریت جنبش سبز معرفی شده است. چندی پیش اخباری به گوش رسید که مهدی هاشمی تحت فشارهای شدیدی برای قبول انجام اعترافات تلویزیونی می باشد. این خبر همزمانی داشت با لغو سفر هاشمی به رفسنجان به علت فشارهای وارده نهادهای امنیتی که گویا ماجرا حتی تا حد تهدید مستقیم بالا رفت.
دیروز فایل مکالمه بین نیک آهنگ و مهدی هاشمی، که حاوی برخی اظهارنظرهای مهدی هاشمی در مورد وضعیت سیاسی کشور و شخصیت های نظام بود، بطور ظاهرا ناشناسی پخش شد. این انتشار، در کنار اخبار چند روز پیش در فشارها بر مهدی هاشمی برای انجام اعترافات تلویزیونی معنا می یابد.  هدف از انتشار این فایل صوتی، تهییه مقدمات برای انجام سناریو از پیش طراحی شده جهت محدود کردن بیشتر هاشمی رفسنجانی ، تنها امید کم سوی جهت برگشت عقلانیت به سیاست های نظام جمهوری اسلامی در آستانه آخرین دور مذاکرات مهم بین ایران و کشورهای غربی بر سر پرونده هسته ای و همچنین انتخابات ریاست جمهوری است. احتمالا اگر مهدی هاشمی زیر بار اعتراف تلویزیونی نرود، با انتشار گسترده این نوار، تحدید هاشمی رفسنجانی با طرح احتمالی برکناری وی از قدرت پیگیری خواهد شد. وقتی سایت مصباح یزدی، خبر از لغو برنامه سخنرانی هاشمی به علت احتمال ناامنی داد، کاملا مشخص بود که دور جدید برخورد با اکبر هاشمی کلید خورده است. حالا انتشار این متن مکالمه، کاملا معنا می یابد.
نیک آهنگ کوثر، یک مکالمه خصوصی را ضبط کرده و بنا به ادعای خودش این فایل را به وکیل هوشنگ بوذری، شاکی مهدی هاشمی ارسال کرده است. نیک آهنگ در گفتگو با رادیو کوچه، انتشار این فایل را تکذیب کرده است. از سوی دیگر، شاکی پرونده هاشمی نیز انتشار این فایل را تکذیب کرده است.  سئوالاتی که برای هر تعقیب کننده جریان مطرح میشود، عبارت خواهند بود از:
-          چه کسی این فایل را منتشر کرده است؟
-          چرا باید نیک آهنگ کوثر یک مکالمه خصوصی را ضبط کند؟ آیا جز آن است از پیش نقشه ای در سر داشته برای داشتن مدرکی که بعدها به دردش بخورد؟
-           چرا این فایل برای وکیل هوشنگ بوذری که پرونده شکایت وی هیچ ربطی به مکالمه مهدی هاشمی با نیک آهنگ نداشت،  ارسال شده است؟
-          چرا این گفتگو ها بصورت قطره ای و مرحله ای منتشر می شود؟

نقش تخریبی نیک آهنگ کوثر در اوج حملات حکومت به جنبش سبز و رهبران آن، پس از عاشورای خونین 88، هنوز از یادمان نرفته است. نویسنده این سطور به کرات، مطالبی در نصیحت و مذمت خطی که نیک آهنگ در پیش گرفته بود در همان ایام، منتشر کرد. اما ، نگارنده به صراحت دریافت که نیک آهنگ آنقدر کینه ای هست که برای خنک کردن دلش، از هیچ روش هر چند کثیفی امتناع نمیکند! شرح این ماجرا مفصل است و شاید زمان شرح آن نیز برسد! و هنوز سخنان طائب در روزهای پس از 25 بهمن 89 و در جمع بسیجیان در باره سیاست اختلاف افکنی در صفوف جنبش سبز به واسطه نیک آهنگ کوثر و سایت جنجالیش را شاید برخی از ما به یاد داشته باشیم. اما این بازی جدیدی که نیک آهنگ شروع کرده از جنسی است دیگر!
چه نیک آهنگ این متن را شخصا منتشر کرده باشد، و چه از طریقی که وی قبلا برای شاکی پرونده مهدی هاشمی ارسال نموده، پخش شده باشد، مسئولیت کل ماجرا، با نیک آهنگ کوثر میباشد.
قضیه اصلا این نیست که مهدی هاشمی کیست و آیا شخصیت خودش و پدرش مورد حمایت خوانندگان این متن هست یا نیست. کاری که نیک آهنگ کرده، همکاری مستقیم با سیستم اعتراف گیری حکومت ایران از طریق افشاگری مکالمات بوده و فارغ از آن که شخصی که حقوقش تضییع شده چه کسی است،  این کار از نظر اخلاقی مذموم، از نظر حرفه ای غیر قابل قبول و از نظر قانونی جرم و شراکت در نقض حقوق بشر یک زندانی محسوب میشود.

۱۳۹۱ آذر ۴, شنبه

سناریو سازی های جدید دستگاه های اطلاعاتی برای ستاربهشتی با نقش آفرینی فخرآور




روزنامه الکترونیکی "شما" ارگان حزب موتلفه، ادعا کرده که ستار بهشتی با اپوزیسیون ساکن آمریکا ارتباط «تشکیلاتی» داشته است. این ادعاها، در پی آن مطرح میشود که برخی از کاربران وابسته به سازمان های اطلاعاتی جدیدا در برخی از شبکه های اجتماعی، سناریوی مضحکی در باب لزوم تخلیه اطلاعاتی ستار بهشتی، حتی به قیمت مرگ وی تحت شکنجه، بابت اقدامات پیشگیرانه

جهت اقدامات تروریستی مطرح کرده بودند. حالا به نظر میرسد که کم کم، زمینه های عملی برای اجرای این سناریو شروع میشود.

لازم به ذکر است که پازل خارجی این سناریو، به امیرعباس فخرآور، میرسد. جمع کثیری از فعالین دانشجویی و سیاسی خارج از کشور، بارها از همکاری امیرعباس فخرآور با سازمان های اطلاعاتی ایران پرده برداشته اند. نام برده اخیرا در وبسایت خویش، ادعای ارتباط ستار بهشتی با خود را مطرح کرده است، که همین امر،دستمایه اصلی سناریو تازه نهادهای امنیتی درباره ستار بهشتی شده است.

۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه

تز جدید حاکمیت؛ ترس افکنی در دنیای مجازی

وقتی آذرباییجان زلزله آمد، در غیاب تلویزیون و رادیو، ظرف کمتر از چند ساعت به مدد فیس بوک و دنیای مجازی، کل ایران خبردار شد. به مدد همین فیس بوک ظرف کمتر از یک روز صف های طویل اهدای خون به هموطنان مصیبت زده در اقصی نقاط کشور شکل گرفت. سیل کمک های مردمی بود که به آذرباییجان سرازیر میشد و این به جز سازماندهی خودبنیاد مردم از طریق فضای مجازی میسر نبود.
خبر ناراحتی قلبی میرحسین که مخابره شد، ظرف چند ساعت کل ایران در  شوک فرو رفت. انگار عزای عمومی اعلام شده بود. کار، کار فیس بوک و دنیای مجازی بود
اعتصاب غذای نسرین ستوده که شروع شد، همه خبردار شدند. حتی آنانی که جز سرخوشی های روزانه، دغدغه دیگری نداشتند. وسیله آگاهی هم دنیای مجازی و فیس بوک بود
چند ساعت از خبر تماس نهاد های امنیتی با خانواده ستار بهشتی  نگذشته بود که همه دنیا اسم ستار را شنیدند.  باز هم کار کار فیس بوک بود.
فیس بوک پشت حریف قدری که از بودجه چندی هزار ملیاردی تغذیه میکند تا تنها مجرای انتقال اخبار مورد تایید حاکمیت  باشد را خیلی وقت است که به زمین مالیده. دیگر کسی اعتمادی به پروپاگاندای جمهوری اسلامی ندارد.
اما چاره کار برای سیستم توتالیتر جمهوری اسلامی چیست؟ چگونه باید این حریف هزار سر را زمین بزند؟! آن ها خوب میدانند که نه آن ها بلکه هیچ قدرتی نمیتواند این حریف قدر را به راحتی به زمین بزند. مردم حتی با وی پی ان و فیلتر شکن هم شده آنلاین میشوند و اخبار را پیگیری میکنند. اما یک راه برایشان هنوز هست که نوک پیکان آن را کند تر کنند! ایجاد ترس
برانگیختن ترس، همچون ترمزی میماند که سبب خودسانسوری میشود. دیگر لازم نیست که صبح تا شب ماموری پاس دهد تا نظری مخالف بیان نشود. ترس مامور بی مزد و مواجبی است که همه جا نفوذ میکند و براحتی همه را ساکت میکند!
تلاش های مذبوحانه ای که برای ایجاد ترس در فضای مجازی شاهد هستیم، شاهدی است برای همگانی کردن این مثل که دیوار موش دارد و موش گوش! حتی شاید کشتن ستار هم برای اینکار برنامه ریزی شده بود که ترس بیفکند، ولیکن بیشتر مایه آبروریزی نظام ورشکسته جمهوری اسلامی شد

چه اصرار عجیبی دارند که بذر ترس بر فضای مجازی بپاشند. همه این ها خود نشان ترس حاکمیت از فضای مجازی است

۱۳۹۱ مهر ۱۹, چهارشنبه

کودتا علیه احمدی نژاد، معامله بر سر پرونده هسته ای


رخدادهای چند وقت اخیر در ایران، در کنار موضع گیری های جنجالی اصولگرایان و دولتیان بر علیه یکدیگر، چندی است که در صدر اخبار قرار گرفته است. نکته ای که تازگی بیشتری نیز در این میان دارد، انتقاد سران نظامی از یکدیگر می باشد. اما به راستی دعواها سر چیست که سبب شده اتهام ها به صورت علنی مطرح شود؟
قبل از پرداختن به پاسخ های احتمالی به این سئوال، لازم به ذکر میدانم که عنوان کنم فرضیه ای که در زیر به آن پرداخته خواهد شد، حاصل برخی گمانه زنی ها بر اساس شواهد می باشد. لذا ممکن است بدلیل کافی نبودن برخی شواهد و یا عدم آگاهی نگارنده از بسیاری از اطلاعات خاص، این گمانه زنی ها، تماما بر اساس واقعیت نباشد.
اختلاف بین مجلس و قوه قضاییه با دولت، چیز جدیدی نبوده و نیست. اما جنس اختلافات اخیر، حداقل حکایت از جدی بودن عزم به خوردها میدهد. حال باید پرسید چه عاملی نسبت به سبک و سیاق گذشته فرق کرده که اصولگرایان حتی حاضر نیستند احمدی نژاد این یک سال آخر دولتش را تمام کند؟ آیا همه چیز فقط به انتخابات پیش رو و ترس اصولگرایان از تقلب احتمالی دولت در آن برمیگردد؟ نگارنده اعتقاد دارد شاید این نگرانی ها و تسویه حساب های انتخاباتی بخشی از علل این برخوردهای اخیر باشد، اما مسلما همه آن نیست. موضوع مهمتری نیز وجود دارد، هر چند که بلادرنگ بر فضای انتخاباتی سال آینده نیز سایه سنگینی خواهد انداخت و آن چیزی نیست جز معامله بر سر پرونده هسته ای.
شاید شروع همه چیز، از سفر محمود احمدی نژاد به نیویورک بود. سفری جنجالی با 160 نفر هیئت همراه و کاملا متفاوت با سفرهای پیشین. این تفاوت، بیش از همه چیز در سخنان و مواضع معتدل شده احمدی نژاد جلوه یافته بود. دیگر نه خبری از هولوکاست بود، نه از اسراییل و پاک شدنش از روی نقشه خبری بود و نه حتی دست داشتن آمریکا در حادثه یازده سپتامبر. در مصاحبه ها و سخنرانی های پیرامونی اجلاس سران نیز، احمدی نژاد به اشتباه بودن بحث های پیشینش در مورد هولوکاست اشاره کرد. حتی پالس بسیار قوی برای آمادگی دولتش برای مذاکره با آمریکا فرستاد. این همان عاملی است که آتش به جان اصولگرایان انداخته است. این که چرا احمدی نژاد، به خود جرات داده بطور ناگهانی این چنین چرخش در مواضعش داشته باشد، بر ما معلوم نیست. و این که آیا خامنه ای چراغ سبزبه این چرخش مواضع نشان داده بوده یا نه، نیز بر ما معلوم نیست. اما این بار برخلاف بار قبلی که خامنه ای به سرعت به بحث مذاکره با آمریکا واکنش نشان داده بود  و گفته بود که هر وقت زمان مذاکره فرابرسد، وی اولین کسی خواهد بود که آن را مطرح خواهد کرد، سکوت خامنه ای را شاهد هستیم. دفعه پیشین زمزمه هایی که برای مذاکره به گوش میرسید، در سطحی از قدرت نبود که امروز هست. اما وقتی خامنه ای در برابر چنان زمزمه هایی آن واکنش فوری را نشان میدهد، این بار سکوتش به چه معناست؟ آیا تحریم ها و اوضاع فلاکت بار اقتصادی حکومت وی را به آنجا رسانده که جام زهر را از طریق احمدی نژاد سر بکشند؟ یا چون نمیخواهد طرف منازعه با احمدی نژادی باشد که پا را از گلیمش فراتر نهاده، سکوت کرده و آدم هایش را به جان وی انداخته است؟
نکته مهم دیگر، آن است که بلافاصله پس از سفر نیویورک، شاهد تحولات مهم دیگری بودیم، که نگارنده اعتقاد راسخ دارد، که شروع سناریو برخورد با احمدی نژاد از آن جا بود. همانطور که در مطلب قبلی اشاره شد، بازگشت مهدی هاشمی به ایران، را نباید ساده و بدون دلیل انگاشت. در آن مطلب پیش بینی شده بود که این بازگشت، کلید خوردن سناریو برخورد با احمدی نژاد از سوی ائتلافی از اصولگرایان میباشد.
از سوی دیگر سخنان صریح صالحی در این چند وقت که خبر از آمادگی ایران برای معامله بر سر پرونده هسته ای و همچنین مواضع معتدلانه ای که در برابر آمریکا گرفته است، عزم جدی دولت احمدی نژاد برای معامله بر سر پرونده هسته ای را نشان میدهد.
جمع بندی نگارنده آن است که در سطح عالی نظام، از جمله نظر خود خامنه ای، این قطعیت وجود دارد که ادامه شرایط موجود ممکن نیست. و دیر یا زود باید بطور کامل جام زهر را نوشید. اما دعوا بر سر این است که چه کسی این جام زهر را بنوشد.
—    احمدی نژاد سعی دارد خود این معامله را انجام دهد تا از رهگذر این معامله افتخار کسی که باب مذاکرات رسمی با آمریکا را پس از 33 سال گشود را نصیب خود کند.
—    خامنه ای، میخواهد تا حد ممکن خود را در نوشیدن جام زهر بی تقصیر نشان دهد و وانمود کند که علیرغم مخالفتش، چون همه موافق بودند، به آن رضایت داد. کنایه های گاه و بیگاه هاشمی به این که "تنها کسی که میتواند همه چیز را تغییر دهد، رهبری است" و یا تمجید هایش از نوشیدن جام زهر توسط خمینی، شواهدی است بر طفره رفتن خامنه ای از نوشیدن جام زهر توسط خودش.
—    اصولگرایان به علاوه نیروهای تاثیر گذاری همچون هاشمی، ترس آن را دارند که احمدی نژاد از این ضعف خامنه ای استفاده کرده و خود پشت میز مذاکرات بنشیند و حل حساس ترین و مهمترین پرونده تاریخ نظام جمهوری اسلامی را به نام خود مهر بزند.
—    برخی نیروهای نظامی، همچون فرماندهان سپاه، اصولا ذی نفع در ادامه وضع موجود هستند، و اساسا کاهش تنش ها میان ایران و غرب را به زیان منافع خود میدانند. لذا با کلیت بحث مخالف هستند. شاهد این ماجرا نیز حرف های سردار جعفری بر حتمی بودن جنگ احتمالی ایران و اسراییل میباشد.
اما قضیه افزایش نرخ دلار چه بود؟ و در این پازل چه نقشی دارد؟ بخشی از افزایش نرخ د لار، به علت تحریم ها، امری منطقی و قابل قبول می باشد. اما میزان اثر تحریم ها، حتی پس از اعمال چکشی آن ها از اول ماه ژوئن را که از شیب افزایش نرخ ارز استخراج کنیم و آن را با شیب افزایش چند هفته گذشته مقایسه کنیم، به روشنی درخواهیم یافت که در افزایش نرخ اخیر، عامل دیگری نیز سهیم بوده است. این عامل را میتوان در راه اندازی بورس ارزی یافت. ابتکاری که به دولت اجازه داد تا بی درد سر بتواند نرخ ارزهای خارجی را بالا ببرد.
با این فرض ها، قضیه افزایش نرخ دلار را میتوان این گونه توجیه نمود که دولت احمدی نژاد، نفع شایانی از افزایش نرخ ارز می برد. اول آنکه، بحرانی بودن شرایط موجود، و اضطرار نوشیدن جام زهر را هم به خامنه ای و هم به دیگر اصولگرایان و حتی مردم، تفهیم میکند. دوم آنکه، به علت بی انظباطی مالی، بودجه ریالی دولت تمام شده است و دولت حتی توان پرداخت حقوق کارمندان خود را تا پایان سال ندارد. حذف اضافه کاری بسیاری از وزارت خانه ها و سازمان های دولتی، موید خالی بودن جیب دولت است. حتی دیروز احمدی نژاد در نشست با دانش آموزان نیز به صفر بودن بودجه برخی جاها اشاره کرد. بدیهی است که افزایش نرخ ارز، ساده ترین راه جمع آوری نقدینگی از جامعه می باشد تا جیب خالی دولت را پرکند. و سوم آن که، افزایش نرخ ارز، هدیه ای بود از سمت دولت احمدی نژاد، به دولت اوباما. یکی از مهمترین محورهای حمله میت رامنی به اوباما، سیاست آمریکا در قبال ایران میباشد. و این افزایش نرخ ارز، دست آویزی برای اوباما برای موثر نشان دادن تحریم های علیه ایران. سخنان هیلاری کلینتون برای برداشتن تحریم ها درصورت معامله ایران، درست در شبِ روزی که در تهران اعتصاب و تظاهرات شده بود، چراغ سبزی بود که بیش از همه به نفع دولت احمدی نژاد میتواند تمام شود.
دعوای اصولگرایان با احمدی نژاد، در همینجا پر رنگ تر میشود که وی با مانور ارزی، توانسته فشار را به همه وارد کند، تا فضای نوشیدن جام زهر و نشستنش پای میز مذاکره را آماده تر کند. از این جا به بعد، اصولگرایان نه دیگر در خفا، بلکه به صورت آشکار، وارد میدان شده اند تا به هر ترتیبی که شده دولت وی را از زمین بازی اخراج کنند، تا نتواند توفیق حل پرونده هسته ای را علیرغم آن که خود وی، بیشترین نقش را در کور کردن گره حل آن داشت، یکجا بالا بکشد. طرح سئوال نمایندگان مجلس از احمدی نژاد، هشدار وزارت اطلاعات به نفوذ آمریکا در بین سطوح عالی دولتمردان، و تذکرهای گاه و بیگاه هاشمی به آن که مجلس باید وظیفه خود را انجام دهد، شواهدی است بر وجود نقشه برای زمین زدن دولت. حتی نگارنده باور دارد، اعتصاب هفته گذشته در بازار تهران و اعتصاب دو روزه بازاریان، به تحریک مستقیم اصولگرایان بود تا بتوانند خامنه ای را بترسانند که ادامه این وضع به شورش عمومی خواهد کشید، تا وی را راضی به استیضاح دولت احمدی نژاد بکنند.
برای یافتن بهره از حقیقت این گمانه زنی ها، انتظار چندانی لازم نیست. اگر هفته بعد، سئوال از احمدی نژاد به استیضاح کشید، دلیلی بر درستی این گمانه زنی ها خواهد بود. اما تا هفته دیگر، چند روزی باقی است، و احمدی نژاد میتواند در این چند روز، از آستینش طرح های جدیدی رو کند و گرنه باید منتظر شد و دید زور این کودتای همه جانبه ائتلاف اصولگرایان به اخراج احمدی نژاد از قدرت خواهد رسید یا نه؟ باید منتظر ماند و دید، نظر خامنه ای به کدام سو نزدیک تر است!